eitaa logo
One Step Ahead
1.9هزار دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
نشسته بود و به دود سیگاری که از میان ل.ب‌هایش بیرون می‌آمد خیره شده بود؛ امشب می‌توانست فرق داشته باشد... ‌امشب شاید بالاخره می‌توانست به مراد دلش برسد. شاید امشب، برای یک بار هم که شده، می توانست جای آن پسره را بگیرد ‌فکش را از شدت خشم به هم فشرد. ‌_ پسره‌ی عو.ضی... ‌سیـ..گار را له کرد و روی زمین انداخت. دستش هنوز می‌لرزید که لیوان روبه‌رویش را برداشت و یک‌نفـ..س سر کشید. ‌سوزش مایع قرم رنگ گلـ..ویش را خراش داد، اما انگار هیچ‌چیز به اندازه‌ی فکر او نمی‌سوخت. ‌سرخی گونــ...ه‌هایش حال خرابـ..ش را لو می‌داد؛ چشم‌هایش خیس بود خـ..یس و خشمگین.. ‌_شهاب، بس کن دیگه بابا... زیاده‌روی می‌کنی. دوباره می‌شه مثل دفعه‌ی قبل. ‌ نگاهش را آرام بالا آورد. ‌چیزی در چشم‌هایش بود که باعث شد طرف مقابل برای لحظه‌ای سکوت کند. ‌ بطری را برداشت و دوباره لیوانش را پر کرد. _ من واقعاً نمی‌فهمم این دختره چی داره که خودتو واسه‌ اش این‌جوری عذاب می‌دی. ‌_ تو نمی‌فهمی هیچی نمیفهمی ... ‌لیوان را دوباره بالا برد. ‌جرعه‌ای خورد و خندید؛ ‌_ بابا بسه دیگه! نمی‌شه جمع‌وجورت کرد. دوباره می‌شه مثل اون شب... ‌همین یک جمله کافی بودتا....😱❤️‍🩹🔥 ‌https://eitaa.com/joinchat/764937661C771b31621b اگه دنبال یه رمان جذاب و تکرار نشدنی هستی در چشمان تو رو از دست نده 👌✨ تا ساعت 6 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸