eitaa logo
اونجا‌؛
8 دنبال‌کننده
201 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چهارم مهر ۱۳۶۴، پاییز تازه پایش را گذاشته بود روی شانه‌ی تابستان. هوا هنوز کمی گرم بود، اما نسیمی نرم، از لابه‌لای شاخه‌های نارون و چنار می‌گذشت و برگ‌های زردِ تازه‌افتاده را به رقص آرامی وامی‌داشت. کوچه‌ها بوی خاکی را داشتند که اولین باران کوتاهِ پاییز شسته بود. پنجره‌ها نیمه‌باز بودند و پرده‌ها با هر موج باد، مثل دست‌هایی که به‌آرامی خداحافظی می‌کنند، تکان می‌خوردند. مغازه‌ی بقالی، انارهای سرخ و خوشه‌های انگور سیاه را تازه چیده و جلوی در گذاشته بود. بچه‌ها، با لباس‌های مدرسه که هنوز رنگ و لعاب نو داشت، از سر کوچه می‌دویدند و صدای خنده‌شان با بوی انار و صدای خش‌خش برگ‌ها قاطی می‌شد. چهارم مهر، روزی بود که هنوز پاییزش خسته نبود و تابستانش قهر نکرده بود؛ روزی میان دو فصل، که هم گرما را داشت و هم وعده‌ی خنکی را. تقدیم به : https://eitaa.com/heeustfaa
🐳 : این پیام رو بازارسال کنید و شناستون‌ رو برام اینجا بذارید و من بهتون بگم اسم دومی که به کانالتون میاد چیه ⚘️ * بسه دیگهه