eitaa logo
اونجا‌؛
13 دنبال‌کننده
227 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 364.5K
داعشی و عاشقی ' برای 🌀
زمان: حجم: 308.5K
یادت باشد ' برای شما
زمان: حجم: 467.7K
بیست و هفت روز و یک لبخند ' برای کنچانا
خانومی ها صدام قطع شده دیگه نمیتونم حرف بزنم 😂. https://eitaa.com/Amaris_glili https://eitaa.com/joinchat/2827486480Cdeb5b68113 @iiiiiimmm @Knightt https://eitaa.com/roust_me یه معذرت‌خواهی به شما عزیزان🩷
لیمو. جانم سلام؛ این نامه را از اعماق قلب و با جوهر وجود می‌نویسم. صبح را به امید دیدار شما شروع و روز ها را به امید وصالت می‌گذرانم؛ روز هارا زیر درختان لیمو می‌نشینم و امید دارم که باز خواهی آمد باردیگر از اینجا رد خواهی شد و دوربینت را به سمت بالا ترین شاخه درخت میگیری و تصویرش را به یادگار با خود میبری.
دختر ستاره‌ای. رویاهایم؛ سلام این نامه با رنج ها و مشقت های فراوان برایت نگارش یافته است و امیدارم روزی به دستت خواهد رسید. آن روز را به خاطر می‌آوردی؟ روزی که با رفقایت گرد هم آمدید تا به تماشای ستاره ها بنشینید؟ آن روز شما خیره به آسمان بودید و من خیره به تنها ستاره افتاده بر زمین.
گیو. جانم سلام؛ از روزی که به تماشایت نشسته ام روز ها می‌گذرد اما من در همان لحظات گیر افتاده‌ ام انگار من در اردیبهشت و روحم در فروردین جامانده. از همان لحظه ابتدایی که در کافه های قدیمی شهر قدم میزدی و شال شرابی رنگت را مرتب میکردی در دلم ماندی گمان می‌کنم همان لحظه که مشغول مرتب کردن گیسوانت‌ بودی قلبم را لا‌با‌لای آن تار های مشکی رنگ گیر انداختی. باشد که دوباره به دیدار روی ماهت مشرف گردم و شاخه گل خشکیده ای که به نیابت شما خریده ام را تقدیمتان کنم.
سمیرای. زیبای‌ من؛ این نامه را با قلمی قرمز به رنگ لبانت مینویسم چرا که پس از دیدنت رنگی جز آن به چشمم خوش نمی‌آید؛ از آن روزی که نگاهمان به هم افتاد تا به این لحظه از خاطرم پاک نشده‌ای میدانی گمان می‌کنم معتقد شده ام به گنجایش نفری در قلب آن هم در یک لحظه گمان می‌کنم پس از دیدن چشم هایت دیگر چشمی به دلم نخواهد نشست و نقش هیچ لبخندی بر قلبم حک نخواهد شد.
فاطمه‌ی من. سلام؛ باتو حرف ها دارم که در یک کاغذ قابل گنجاندن نخواهد بود، با تو سخن ها دارم که با کلمات نمی‌توان بیان کرد پس تنها برایت یاس میکشم به یاد آن دیدار و عطر یاسی که هنوز در خاطرم نگاه داشته‌ام.
نیلگونِ من. سلام؛ نمیدانم کلمات را چگونه برایت در کنار هم چیدمان کنم تا مهر دلم را بر دلت بی‌اندازد. نمیدانم چگونه قلم را در دست برقصانم تا عمق دلتنگی‌ام را به چشمت بیاورد؛ اصلا نمیدانم این کاغذ هیچ لایق بودن مابین انگشتانت خواهد بود یا خیر اما بدان قلب هر روز بیشتر از روز قبل مالامال از تو می‌شود و فشرده تر به خاطر نبودنت.
عزیز فراموش‌نشدنیِ من؛ سلام. قصد نوشتن برایت را کرده ام و قبل از نوشتن نذر کرده ام اگر به دستت رسید بدانم که به تو خواهم رسید و اگر نه برای همیشه در فراغ و دوری ات روز ها را سپری کنم. تو را از میان تمام آدم هایی که شال مشکی غم به سر داشتند یافته ام، آن روزی که مابین سیاهی های جماعت تو قرمز پوش بودی؛ همان روزی که درد و غمزگی ام را با نیمچه لبخندت به گربه های خیابان گرد درمان کردی از همجا عهد کرده ام یا تو یا فقط خودت.