eitaa logo
اونجا‌؛
13 دنبال‌کننده
227 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فاطمه جانم سلام. این نامه از کنج دلم برایت فرستاده شده است از اعماق قلبم. از اولین روزی که روی زیبایت را دیدم چند روزی نمی‌گذرد اما نمی‌دانم چرا انقدر بی صبر و قرار شده ام؛ نمیدانم چرا انقدر بی تاب شده ام نمیدانم چرا کتی که بوی عطر تو را گرفته به آغوش میکشم و سر در آن فرو میبرم. نمیدانم آن دیدار با من چه‌کرده که ندیدنت عذابیست بی پایان برایم که تنها با بودنت التیام می‌یابد.
ارغوانِ‌م سلام. میدانم که عرض اندام در محضرت‌ گناهی کبیرست و نوشتن در مقابل بی‌حرمتیست اما چه کنم که دل دیگر تاب دوری ندارد. چه‌کنم که درد دوری را هیچ چیز آرام نمی‌سازد. چه‌کنم که مست حضورت شده و کوی‌به‌کوی به دنبال تو روز ها را شب میکنم. می‌دانم که شاید قلم این بنده حقیر به چشمان سیاهت خوش نیاید و تنها به کشیدن رز کفایت میکنم. باشد که روزی آید و دسته های گل رز برای دیدارت خریداری کنم.
سفید روی سیه گیسو؛ سلام نمیدانم چگونه به خود اجازه نوشتن دادم اما گمان می‌کنم دلیلش عشقیست‌ که وجودم را به آتش کشیده‌ است. گمان می‌کنم دردیست که جانم را به لب رسانده، گمان می‌کنم عقلیست که با نبودنت کنار نخواهد آمد. عزیز دیده‌ام تو را از خدا برای جانم میخواهم.
آنه‌ عزیزم سلام. برایت از روز آخر تابستان مینویسم از آن روز گرم که حضورت نسیم خنکی بود برایم؛ از آن روزی که مشغول بازی با گیلاس های سرخی بودی که رنگشان با رنگ گونه هایت برابری میکرد. آن روزی که صدای خنده هایت در گوش هایم همچو موسیقی گوشنواز پخش میشدند. آن روزی که مژده ماندنت را به قلبم دادم.
معشوقه‌ سرمای من؛ سلام امروز از همان گلفروشی ای که ماه ها پیش دیدمت گذر کردم و باز جانم برایت تنگ شد. شمار نامه هایی که به بهانه دلتنگی برایت نوشته‌ام از یادم خارج شده است؛ نمیدانم در چندتای آن ها نوشته ام "قلبم به بهانه دیدارت میتپد" نمیدانم در چند تای آنان نوشته ام "دلم را با خبر آمدنت آرام نگه داشته ام" نمیدانم آیا تا به حال برایت نوشته ام که "دوستت دارم"؟
نرگسِ جانم؛ سلام تنها آوردن نامت آرامم می‌کند؛ تنها یادت دلم را شاد می‌کند؛ تنها یاد چشمانت برایم کافیست تا راضی شوم به ماندن در جهانی که نمی‌دانم تو کجای آن نفس میکشی. نرگس ِ جانم به نیابتت گل های نرگسی که پیرمرد دست فروش در کنار خیابان می‌فروخت را خریدم. به خیال حضورت در کنار خود گذاشته و می‌بویم و امید روزی که خودت را درکنارم داشته باشم. *خانومی درستو بخون هنوز زوده برا این حرفا
سلام ای عزیز دور از من. از آن روزی که تو را دیده‌ام روز های طولانی می‌گذرد؛ هر بار که کتابی باز میکنم تا حواسم را از خاطر تو پرت سازم چشمی نقاشی شده کنارش میبینم؛ گویی کتاب ها نیز تو را به یادم می‌آورند.
رستا‌ی من سلام. جالبست‌، حتی به نامت نیز جان داده ام. نامت که می‌آید مرا آزاد می‌سازد از تمام خیالات واهی و افکار بیهوده؛ نامت که می‌آید رها می‌شوم از هرچه به غیر توست و سرشار میشوم از یادت. تنها نامت آرامش خیالم میشود در آن شب هایی که کابوس نداشتند بر جانم می‌افتند و یادآور نبودت می‌شوند. تنها نامت برای عمری زنده بودن کافیست.
ریحانه‌ی قلبم سلام. این روز ها بیشتر از گذشته یادت میکنم و کلمات بیشتری را در ستایشت بر خط میکنم. این روز ها بیشتر متوجه نداشتنت می‌شود و بیش از پیش قلبم را به درد می‌آوری‌. ریحانه‌ی زیبای من؛ شاید تو اصلا ندانی که عاشقی داری که نبودنت جانش را به لبش رسانده و چله ها برای رسیدن به تو گذاشته است.
نوا جانم سلام. این نامه را روز های پیش برای نوشته بودم اما سنگینی قلب و قلم اجازه ادامه را نداده بود. امروز تصمیم گرفتم تا بار دیگر برایت بنویسم بار دیگر تو را در ذهن مرور کنم و با قلبم برایت بنویسم قبل از انکه شروع کنم ساعت ها جمله ها ساختم اما نمی‌دانم چرا زمانی که قلم بر دست میگیرم تمامش می‌شود یک کلمه "جانم‌برایت‌گرفته‌است."
غزل جانم سلام. امروز که شروع به نوشتن کرده ام مصادف است با سالگرد اولین روزی که چشمانم برق چشمانت را دید. این نوشته ها را برای توصیف تو شروع کرده اما کدام کلمه است که لایق توصیف تو باشد؟ کدام جمله است که توصیف کامل تو باشد؟
رزی عزیزم سلام. از زمانی که شنیده ام فرکانسی در رادیو داری تمام دار و ندارم شده تنها یک جعبه مکعبی قهوه رنگ و روز و شب در کنارم نگهش میدارم تا مبدا تو سخن بگویی و من نشنوم. تنها دل آرامی من در این جعبه کوچک چوبی خلاصه می‌شود؛ در لحظات کوتاهی که لیاقت شنیدن پیدا میکنم و گوش جانم را به تو میسپارم.