هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
سلام ای عزیز دور از من.
از آن روزی که تو را دیدهام روز های طولانی میگذرد؛ هر بار که کتابی باز میکنم تا حواسم را از خاطر تو پرت سازم چشمی نقاشی شده کنارش میبینم؛ گویی کتاب ها نیز تو را به یادم میآورند.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
رستای من سلام.
جالبست، حتی به نامت نیز جان داده ام. نامت که میآید مرا آزاد میسازد از تمام خیالات واهی و افکار بیهوده؛ نامت که میآید رها میشوم از هرچه به غیر توست و سرشار میشوم از یادت. تنها نامت آرامش خیالم میشود در آن شب هایی که کابوس نداشتند بر جانم میافتند و یادآور نبودت میشوند. تنها نامت برای عمری زنده بودن کافیست.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
ریحانهی قلبم سلام.
این روز ها بیشتر از گذشته یادت میکنم و کلمات بیشتری را در ستایشت بر خط میکنم. این روز ها بیشتر متوجه نداشتنت میشود و بیش از پیش قلبم را به درد میآوری. ریحانهی زیبای من؛ شاید تو اصلا ندانی که عاشقی داری که نبودنت جانش را به لبش رسانده و چله ها برای رسیدن به تو گذاشته است.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
نوا جانم سلام.
این نامه را روز های پیش برای نوشته بودم اما سنگینی قلب و قلم اجازه ادامه را نداده بود. امروز تصمیم گرفتم تا بار دیگر برایت بنویسم بار دیگر تو را در ذهن مرور کنم و با قلبم برایت بنویسم قبل از انکه شروع کنم ساعت ها جمله ها ساختم اما نمیدانم چرا زمانی که قلم بر دست میگیرم تمامش میشود یک کلمه "جانمبرایتگرفتهاست."
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
غزل جانم سلام.
امروز که شروع به نوشتن کرده ام مصادف است با سالگرد اولین روزی که چشمانم برق چشمانت را دید. این نوشته ها را برای توصیف تو شروع کرده اما کدام کلمه است که لایق توصیف تو باشد؟ کدام جمله است که توصیف کامل تو باشد؟
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
رزی عزیزم سلام.
از زمانی که شنیده ام فرکانسی در رادیو داری تمام دار و ندارم شده تنها یک جعبه مکعبی قهوه رنگ و روز و شب در کنارم نگهش میدارم تا مبدا تو سخن بگویی و من نشنوم. تنها دل آرامی من در این جعبه کوچک چوبی خلاصه میشود؛ در لحظات کوتاهی که لیاقت شنیدن پیدا میکنم و گوش جانم را به تو میسپارم.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
بادام جانم سلام.
قلم بر جوهر دوات میزنم و بر روی کاغذ برایت چیز هایی مینویسم تا تو را برایم یادآور شوند اما تو کجا و این کلمات کجا. تنها کلمه ای که شاید بتواند احساسم را به تو بگوید "دوستت دارم" است و بس.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
زیبای من سلام.
تو مرا یاد خودم انداختی؛ تو برایم تجلی رنگ آبی آسمان و آرامش دریا بودی. تو برایم از خودم نیز عزیز تر و والا تری. عزیز جانم مدت هاست که از تو بیخبرم مدت هاست که تنها با خیالت زندگی میکنم.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
نرگس عزیزم.
این نامه سلام من را به تو میرساند؛ این نامه کلمات قلبم را به تو میرساند.
چند روزیست که نبودنت بیتاب تر از پیشم کرده است. نبودنت آرامش را بر من حرام کرده است. گمان نمیکنی که زمان دیدارمان فرا رسیده باشد؟
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
یگانه جانم سلام.
این نامه را از اعماق وجودم برایت مینویسم باشد که جانت بنشیند و لیاقت تو را داشته باشد. عزیز دلم ذکر ها میگویم برای دیدنت، دعا ها میخوانم برای بودنت، آرزو ها میکنم برای داشتند ای کاش امسال سال دیدنت باشد؛ سال داشتنت.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
عزیزِ جانم سلام.
در محضر شما قلم بر دست گرفتن خطاست اما چکنم که جز نوشتن راه چارهای برای رفع دلتنگی ندارم. عزیز قلبم چند روزیست که در آرزوی وصال شما روز ها را سپری میکنم و شب ها با مژه رویای تو چشم بر هم میگذارم. عزیر دلم اینبار تو برایمان بخواه شاید فرجی شد و بار دیگر چشمانت را دیدم.
هدایت شده از منمینویسمتوبخوانی.
عزیز زیبای من؛ سلام
نمی دانم از کجا شروع کنم، چون خیلی نمی توانم احساساتم را با کلمات بیان کنم اما می دانم که می خواهم بدانی چقدر دوستت دارم. می دانم که اغلب نمی گویم دوستت دارم، اما باور کن که من تو را از ته قلبم دوست دارم.