جایی که دلتنگی از حد بگذرد
چشم ها به حرف می آیند
با الفبای اشک، آرام و بی صدا...
ولی همه ما یه بار واسه آخرین بار صبح جمعه از خواب بیدار شدیم و برنامه عموهای فیتیله رو نگاه کردیم، برای آخرین بار بعد از ظهر تابستون رفتیم تو کوچه و با دوستامون بازی کردیم، واسه آخرین بار تو مدرسه سر صف بوفه وایسادیم و خوراکی خریدیم، با اکیپ مدرسمون وسط حیاط رو زمین نشستیم و گفتیم و خندیدیم، واسه آخرین بار استرس شب قبل از اردو رفتن رو چشیدیم، واسه آخرین بار مامانمون بردمون دکتر و باهامون اومد توی مطب، واسه آخرین بار خیلیارو بغل کردیم، باهاشون تلفنی حرف زدیم و هیچوقت هم نفهمیدیم که آخرین باره...
نباید از ابراز علاقه به کسایی که دوسشون دارید قبل از اینکه دیر بشه، دریغ کنید.
"دوستت دارم" هاتونو نگه دارین واسه کسی که از صد تا تماستون اگه یکیش میسد کال شد، خودش زنگ بزنه عذرخواهی کنه.
واسه کسی نگه دارین که هر وقت آنلاین شد، اولین پیامش به شما باشه؛ کسی که تغییر نکنه.
دوستت دارم رو نگه دارین واسه کسی که هیچ وقت ازتون خسته نشه و شما رو همونجوری که هستین دوست داشته باشه.
"دوستت دارم" خیلی کلمه خاصیه؛ نگهش دارین واسه یه آدم خاص
واسه کسی که تو زندگیش نقشِ اصلی باشین، نه سیاه لشکر.
دلم را چـشم هـایش تیربـاران کرد؛ تسلیمَم
بگویید آن کمان اَبـرو، سپـاهش را نگه دارد!
تا کجا باید سفر کرد؟
تا کجا باید دوید؟
از کجا باید گذر كرد؟
تا به شهر تو رسید...
_ایرجعطایی