دلم را چـشم هـایش تیربـاران کرد؛ تسلیمَم
بگویید آن کمان اَبـرو، سپـاهش را نگه دارد!
تا کجا باید سفر کرد؟
تا کجا باید دوید؟
از کجا باید گذر كرد؟
تا به شهر تو رسید...
_ایرجعطایی
در نمازم بين سجده لحظهای عطرت رسيد،
آنقدر در سجده ماندم تا قضا شد آن نماز!
دردِ یک پنجره را پنجرهها میفهمند
معنی کور شدن را گرهها میفهمند
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
قصۀ تلخِ مرا سرسرهها میفهمند!
لرزه ها بر دلِ دیوانهی من میافتد؛
یک نفر شکل تو از کوچه ما رد شده بود . . .🚶♂
•سیودو•4_6030356047493863064.mp3
زمان:
حجم:
2M
ای طبیبِ همه مریضی ها؛
سرطانِ گناه آوردیم ...💔