eitaa logo
"پیام‌های‌ذخیره‌شده"
44 دنبال‌کننده
624 عکس
139 ویدیو
3 فایل
شبی از میان این همه درد امید می‌روید؛ و تو گمان می‌کنی که پایان است، ناگهان خدا همه چیز را درست می‌کند:)
مشاهده در ایتا
دانلود
من از شروع ماجرا به انتها رسیده ام . . .
مرا محکم بغل کن زنده خواهم شد به آسانی، که گرمای تنت برگردش خونم اثر دارد:)
‌به چشم‌هایم زل زد و گفـت: باهم درستـش میکنیم چه لذتی داشت این باهم . . . حتی اگر باهم هیچ چیزی هم درسـت نمیشد:))
من نمی خواهم بمانم غیر تو با هیچ کس یا شما، یا تو عزیزم یا خودت یا هیچ کس!
پناه بر تو؛ که بی صدا مرا می‌شنوی:)
تورا هیچوقت آرزو نخواهم کرد! تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که با دل خود بیایی، نه با آروزی من . . .
من آدمِ شب، جاده، موزیک، بارون و مسافرت هستم:)
می‌تپد این روزها قلبم برای یک نفر خواب را دزدیده از من چشم‌های یک نفر... «زندگی یعنی چه؟» پای این سوال فلسفی صاف و ساده می‌نویسم:«خنده‌های یک نفر»
کاش بین من و او فاصله اجبار نبود... یا اگر بود، دگر این همه بسیار نبود! غرق در جاده شدیم و نرسیدیم به هم؛ مشكل از فاصله نیست جاده هموار نبود قلب من پر شده بود از سبدی شعر و غزل، فقط افسوس مرا ، فرصت اقرار نبود! جرم او كشتن احساس و غزلهای من است خاک روی غزلی ریخت که بیمار نبود؛ اشک می ریزم و هی بغض فرو میبرم از فال تلخی كه در آن ، میل به دیدار نبود! خـواستم در دل آشفته‌ی من خانه كند كاش بـر روی دلـم ، كـوه غـم آوار نبود سال ها بـا دل من عـشق هوس بازی كرد؛ عـشق هـم بـا دل ما ثـانـیـه ای یار نبود... دوستش دارم و عـالم ، هـمه جا باخبرند! حـیف و صد حـیف دگر مهلت انكار نبود مـاه مـن، بـاز بـیا چهـره‌ی خود را بنما؛ وعده‌ی ما بـه خدا ایـن همه آزار نبود! _مرتضی بابایی