میتپد این روزها قلبم برای یک نفر
خواب را دزدیده از من چشمهای یک نفر...
«زندگی یعنی چه؟» پای این سوال فلسفی
صاف و ساده مینویسم:«خندههای یک نفر»
کاش بین من و او فاصله اجبار نبود...
یا اگر بود، دگر این همه بسیار نبود!
غرق در جاده شدیم و نرسیدیم به هم؛
مشكل از فاصله نیست جاده هموار نبود
قلب من پر شده بود از سبدی شعر و غزل،
فقط افسوس مرا ، فرصت اقرار نبود!
جرم او كشتن احساس و غزلهای من است
خاک روی غزلی ریخت که بیمار نبود؛
اشک می ریزم و هی بغض فرو میبرم از
فال تلخی كه در آن ، میل به دیدار نبود!
خـواستم در دل آشفتهی من خانه كند
كاش بـر روی دلـم ، كـوه غـم آوار نبود
سال ها بـا دل من عـشق هوس بازی كرد؛
عـشق هـم بـا دل ما ثـانـیـه ای یار نبود...
دوستش دارم و عـالم ، هـمه جا باخبرند!
حـیف و صد حـیف دگر مهلت انكار نبود
مـاه مـن، بـاز بـیا چهـرهی خود را بنما؛
وعدهی ما بـه خدا ایـن همه آزار نبود!
_مرتضی بابایی
یه زمين خوردنايی هم هست؛
اونی كه زمين ميخوره تويی
اما اونی كه بلند ميشه یه آدم ديگه اس:)
Jurrivh4_5936148272023341768.mp3
زمان:
حجم:
4M
آدما رو خسته نکنید از خوب بودن، از مورد اعتماد بودن، از ساده بودن؛ اینروزا تنها چیزی که پیدا نمیشه، آدمیه که کنارتون بمونه، بدون اینکه به منفعتِ خودش فکر کنه.
آدما رو از آدم بودن خسته نکنید!