هی لا به لای جزوههایم نقش میبندد
غیر ارادی اسمِ «تو»؛ عاشق شدم انگار!
از نگاهِ رویِ تو دل سیر می گردد مگر؟
آخر آدم با تو باشد پیر می گردد مگر؟
با نگاهی قلبِ من را کرده ای مالِ خودت
شهر با یک حمله ای تسخیر می گردد مگر؟
لحظهی دیدارِ عکست نیز خشکم می زند
بی طناب، این دست و پا زنجیر می گردد مگر؟
عاشقم باشی، نباشی، سرد باشی یا که گرم ...
حس عاشق لحظه ای تغییر می گردد مگر؟
در میان حسِ من، هر واژه عاجز مانده است
آتش دل با سخن تعبیر می گردد مگر؟!(:
میدانم آری نیستی اما نمیدانم
بیهوده میگردم به دنبالت، چرا امشب؟!
_محمدعلیبهمنی
همیشه قصهی شب در همین خلاصه شدست:
تو غرق خوابی و من غرق آرزوی توام ...
_محسنمحمدی
دلتنگ توأم؛ یار دل آزار! کجایی؟!
مجنون شده ام، مرهم بیمار! کجایی؟!
در دام توأم تاکه نفس میکشم انگار
از تو شده ام در تو گرفتار؛ کجایی؟!
اما خدا را شکر، که آخرت آفریده شد!
دنیا برای یکبار دوست داشتنِ
علی و اولادش،
اصلا کافی نبود و نیست...
آقایِ حسین ستوده. 482_29078993736079.mp3
زمان:
حجم:
3M
کیالانجایِمنمیبوسهشیشگوشهرو؟!(:💔✨