چهرهات را میپسندم، چشمهایت بیشتر
لحن شیرین صدایت، خندههایت بیشتر:))
پیش از اینها من گمان کردم که عاشق نیستم
بعد از آن دیدار گشتم مبتلایت بیشتر..
با تو هر لحظه برایم عشق معنا میشود
با تو بودم من، ولیکن با خیالت بیشتر:))
گرچه بر لطف خدا من تکیه میکردم ولی؛
تکیه گاهم بودهای تو، شانههایت بیشتر..
صبر کن باران بگیرد، میروم
یا که پایم جان بگیرد، میروم
صبر کن! من بغض دارم اندکی
گریهام پایان بگیرد میروم…
از پنجره بوی سوختگی میآمد.
انگار همین حوالی، کسی تمام گذشتهاش را آتش زده؛
جنگلی را سوزانده تا درختی را فراموش کند…
بر مزارم بعدها گاهی بیا، بنشین، ببین
تو برایم تب نکردی، من برایت مردهاَم..