"پیامهایذخیرهشده"
_
مرا ساده دوست بدار،
ساده صدایم کن..
من انسان پیچیدهای نیستم؛
با یک شاخه گل روحم به پرواز در میآید.
هدایت شده از خضرآء
به ماه چشم دوختم ، به این امید
که ممکن است تو هم ماه را ببینی .
نگفت دوستم دارد؛
ولی وقتی قلبم از سیاهی تاریکتر بود کنارم ماند در حالی که عاشق نور بود.
"پیامهایذخیرهشده"
_
لذتِ کامل شدن یه جزء دیگه از محفوظات واقعا وصف نشدنیه>>>>>
حرفهایی که میزنیم دست دارند،
دست های بلندی که گاهی گلویی را می فشارند و نفس فرد را میگیرند؛
حرفهایی که میزنیم پا دارند،
پاهای بزرگی که گاهی جایشان را روی دلی میگذراند و برای همیشه میمانند..
کاش در پایان این خستگیها
چیزی باشد،
که ارزش اینهمه
دوام آوردن را داشته باشد..