تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آنِ منی
تا قلبام آرام گیرد
و نه من
محروم از توام
تا فراموشات کنم
تو در میانهی همه چیزی...
وقتی با شوخی همه دختر ها میخندد
دیگر خنده اش به چشم نمی آید...
وقتی همه را عزیزم خطاب میکند؛
میان خودم و آنهایی که نمیشناسمشان
تفاوتی احساس نمیکنم.
زمانی که دلواپس همه زیبارویان میشود،
چگونه میتوان به محبتش دل بست؟
مسئله این است که باید دراوج معمولی بودن
احساس کنی "متفاوت و منحصر به فردی" .
باید بدانی وجودت دنیایش را رنگی تر میکند..
وگرنه چه لطفی دارد؛
حرف های تکراری را از زبان دیگری شنیدن...