یک روزی میآید آدمی را در آینه میبینی که تو نیستی. چشمهایش چشمهای توست، با همان لب میخندد، خطهای زیر چشمش دردهای توست اما تو نیستی. تو یک روز، جایی در مه گم شدهای .
اون کمبود و عقدههایی که از سمت خانواده اینجاد میشه هیچ پسر و دختری وظیفه نداره جبرانش کنه واست ، این شمایی که باید واسه خودت جبرانش کنی.
یه شباییم سعی میکنی بخوابی ، اشکاتو پاک میکنی ، بالشتو بغل میگیری.چشاتو رو هم فشار میدی ، به مغزت التماس میکنی که یه لحظه خفه شه.اما انگار افکار و کابوسات قرار نیست تنهات بزارن . دقیقا مثل تنهاییات ، مثل غم و غصههات ، مثل اَشکا و شب بیداریات.
آدما به اندازه کمبودهاشون دیگرانو رنج میدن و هر چه قدر اون پوچی درونی بیشتر باشه، رفتار حسودانه و مخرب هم بیشتر میشه .
حس میکنم یه چیزی ازم گُم شده امروز نمیدونم چجوری بگم انگار یه تیکه از چیزایی ك خیلی دوستشون دارم کنده شده و فقط قلبم حسش میکنه و مغزم توان تفسیر نداره .
کاشهیچوقتگریهیهمردرونبینید
بخصوصاگهاونمردباباتونباشه🙂..؛
-¹⁴⁰³/⁷/³⁰