یه شباییم سعی میکنی بخوابی ، اشکاتو پاک میکنی ، بالشتو بغل میگیری.چشاتو رو هم فشار میدی ، به مغزت التماس میکنی که یه لحظه خفه شه.اما انگار افکار و کابوسات قرار نیست تنهات بزارن . دقیقا مثل تنهاییات ، مثل غم و غصههات ، مثل اَشکا و شب بیداریات.
آدما به اندازه کمبودهاشون دیگرانو رنج میدن و هر چه قدر اون پوچی درونی بیشتر باشه، رفتار حسودانه و مخرب هم بیشتر میشه .
حس میکنم یه چیزی ازم گُم شده امروز نمیدونم چجوری بگم انگار یه تیکه از چیزایی ك خیلی دوستشون دارم کنده شده و فقط قلبم حسش میکنه و مغزم توان تفسیر نداره .
کاشهیچوقتگریهیهمردرونبینید
بخصوصاگهاونمردباباتونباشه🙂..؛
-¹⁴⁰³/⁷/³⁰