نمىدونم كجاى زندگیم قراردادى مبنى بر اينكه يک دلقک هستم امضا كردم كه دائمأ حس مى كنم هميشه بايد در هر موقعيتى يه حرف بامزه واسه گفتن داشته باشم و تمام چيزهايى كه میگم و مینويسم بايد پانچلاين داشته باشن . يه كم جدى باش ديگه خستهم كردى .
ادمای که همیشه مهربونن و به همه دلداری میدن همیشه درو ورشون خالی تر میشه با گذر زمان.
هدایت شده از چَشمهایَش ☘︎
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم من روی سیاره ی مسکونی جدید عطر فروشی میزنم و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم. عطر خاك بارون خورده می فروشم عطر چمن کوتاه شده عطر زعفرون و برنج عطر بازار خشکبار و ادویه بوی اقاقیا توی کوچه ها، تو و فصل بهار
و من فکر کردم که حالا که این عطرها به دفعات به طور رایگان در دسترسم هستند، زندگی رو آسون تر بگیرم و ازشون استفاده کنم...
مخصوصا عطر آدمهایی که نمیدونیم تا کی مجال بودن در کنارشون رو داریم