_اشتباه میکنی...غروب همیشه دردناک نیست، غروب همیشه به معنای رفتن نیست. غروب گاهی به معنای رفتن بخاطر بازگشتی باشکوهه. غروب بخاطر طلوعه اگر غروبی نباشه طلوعی هم نیست
به ماه خیره شده بود ...
ازش پرسیدم که عشق مثل چیه؟
گفت عین شمردن ستاره ها
گفتم پس بی نهایته؟
گفت نه وقت هدر دادنه...
آدما عوض نمیشن
فقط روز به روز قلب هاشون کوچکتر میشه و احساساتشون با درد بیشتری میمیرن....!!
مقدمات مرگ آماده میشود اما من نمی میرم چشم اندازه از اندوه پیر میشود آوازه های دردناک در شب از چشمان من به زمین میریزد و در صبح نام اشک میگیرد....
زمستان است و چشمِ ڪوچهے دل از انتظارت، سپید. پرندهے مهاجرم، بگو با ڪدام برف مینشینے بر شاخسارِ تنهاییام؟ دلواپس سرما مباش. در این سرای، از هیزم دل، آتشے برافروختهام ڪہ تنها با عشقِ اهواراییِ اوناریس، خداے جنگ و شڪار، شعلهور خواهد ماند.