شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم
بگفتم:خالقا! یارب؛ تو فکر کردی که من مستم؟
تو فرعون را خدا کردی؛ تو شیرین را زفرهادش جدا کردی
تو فکر کردی که من مستم؟
- دلهای مـا کـه به هم نزدیـک باشـد، دیـگر چـه فرقـی میکنـد کجـای این جـهان باشـیم؛ دور بـاش؛ اما نزدیـک، مـن از نزدیـک بـودنهـای دور میترسـم.
৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
وقتی یاده اکیپم میفتم که چقد پرشور بود ولی الان... 🚮🚮
آدمای اضافیو هم از تویِ زندگیت و هم از تویِ گوشیت مسدود میکنی🛐
من سه تا شخصیت دارم یا اصلا حرف نمیزنم یا خیلی حرف میزنم یا با خودم حرف میزنم؛