غمگینم میتونم برم 6مین داستانه خودکشو بنویسم
ولی حالم خیلی بدتره
میگه:
تنها راهم مرگه میترسم از مردن
در آن گوشه از جهان...؛
در اتاق زیرشیروانیَش رفت و داشت سیصدوشصتوپنجیمن نامه
را برایِ او پس از رفتنش مینوشت
نامه ای که هیچوقت به دستش نمیرسد
نامه ای برایِ کسی که دیگر نیست
ولی در ذهنش هنوزم زنده هست هنوزم زنده هست هنوزم زنده هست)!
-عزیزکم تو زنده ای هنوز در من زنده ای و همیشه زنده خواهی ماند و من هروز در انتظارتم
৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
صدایِ خش خشِ برگها
صدایِ قهقهیِ عاشقان
صدایِ زار زارِ قلب او..؛