نشست روی سکوی چوبی توی ایوان. اول نگاه کرد به ستارهها و بعد سربرگرداند سمت آبادی که زیر ابروی ایوان آنها خواب بود. تاریکی بود اما مهتاب شب این خوبیها را دارد که نورش، اگر چه درزها را دو چندان میکند اما آن سو که سمت ماه است، ماهتابی میشود
ترکیب جالبیست برخورد متکای سرد و خیس از اشک من با صورت متورم و داغ و سرخم .و حنجره ی خشک شده از فریاد با چشم های تَرَم و موهای مواج شدهام به خاطر کشیدنش .دیوانگی هم زیبا بود و نمیدانستیم
هیچ کس پیشت نمی مونه
تموم کسایی که تظاهر میکنن دوستتن یه روزی تو خاطره ها محو میشن .
همه فقط به یه فرصت نیاز دارن ، به یه چیزی نیاز دارن که باب میلشون نباشه ،
اون وقت روی واقعیشونو میبینی
هیچوقت .....!!!
توی خوشحالی به کسی قول نده ، شاید نتونی از پیش بر بیای
توی عصبانیت جواب نده ، ممکنه حرف هایی بزنی که برگشت ناپذیر باشن
توی ناراحتی تصمیم نگیر ، از رو احساساته
میتونی تنها هم به زندگیت ادامه بدی
همه میرن
همه ی همه میرن
-ᴾʰⁱˡᵒᵖʰᵒᵇⁱᵃ
৲فیلوفوبیا ✧⋆₊
خیلی درس خوندی و بلدی ولی استرست قوی تره🚮
با دوستات وقت گذروندن🛐