وقتی گفتم خوبم، منظورم این یکی شخصیتم بود. اون یکی شخصیتم از دستت ناراحته و باید از دلش در بیاری.
وقتی سریالِ موردِ علاقت تموم میشه
انگار یه تیکه از خودتو، یه گوشه از دنیاتو، واسه همیشه اونجا ول می کنی. اون آدمایی که شب و روز باهاشون خندیدی و گریه کردی، دیگه قصه هاشون تموم شد. اون خونه ای که هر شب بهش پناه می بردی، حالا دیگه سوت و کوره.
دیگه نه از اون آهنگ باحال اولش خبری هست، نه دیگه باید منتظر قسمت بعدی باشی. فقط خاطره ها می مونن، مثل بوی یه گل خشک، هم دلتنگی میاره هم یه جورایی قشنگه
انگار یه رفیق قدیمی رو از دست دادی. هر خداحافظی یه خراش کوچولو رو دلت میندازه. ولی همین زخما یادته میندازن چه لحظه های خوبی با هم داشتین..؛
-بیستُشِشُمین
روزازیازدِهُمینماهِیِکهزارُچهارصد ُسه
ولی من میخوام برگردم به زمانی که با ذوق منتظر بودم قسمت های آبشار جاذبه بیاد)))