در این کوچههای باریک و بیانتها
نفسهای سرد و شبانهش که پر از عطر گلهای یاسمن پژمرده بود
آرامش اندوهگین قلبم رو به دست آورد.
ای آسمون پر ستاره، درخشش محو تو
یادآور خاطراتی که در دل گریه میکنم
و هر لحظه با تو احساس تنهایی میکنم
تک تک کلمات این شعر، غم و اندوهی رو که در دل دارم بیان میکنن
و نوید دهندهیِروزهایِسرد ُ تاریک هستن..؛
-یادآورِخاطراتمبا،اوهستی
وقتیآهنگِ I'm yours رومیشنومغمتماموجودمومیگیره
انگار هر نت و هر کلمه یه گوشه از دلِ منو لمس میکنه. این آهنگ پر از خاطراتیه که تو هر گوشهاش یه دنیا احساس پنهونه،با هر بار شنیدنش، احساس تنهایی و دلتنگی بیشتری میکنم و برام یادآورِ لحظاتی میشه که دیگه هیچوقت بر نمیگردن
حس میکنم دارم عاشق کسی میشم که قبلاً ازش متنفر بودم. شاید هنوزم ازش متنفرم، ولی... نمیدونم. این ترکیبِ عجیب عشق و نفرت منو کاملاً گیج کرده،انگار قلبم و ذهنم تو یه جنگ ناتموم گیر افتادن و من نمیدونم کی تو این نبرد پیروز میشه
تنهایی را ترجیح میدهم به تنهایی که روحشان با دیگریست، تنهایی تقدیر من نیست ترجیح منست.
پس از مرگم باید دو فنجان چای همراهم دفن کنند، شاید حرفهایم با خدا به درازا کشید..