یه چیزی تو مایههای میخوام برم، پا ندارم. میخوام نرم، جا ندارم. گریه کنم، دل ندارم. داد بزنم، نا ندارم
من واست "من دوست دارم باهات بیدار بمونم " بودم ولی تو "ببخشید خوابم برد" بودی
می تَوان در سِنِ کَم مانند یک انسان پیر؛
قامَتی خَم، دستِ لَرزان، دَردِ بسیاری کشید.
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع ، سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست.
-نشتیِچشم-