در سایهسارِ سبزِ انبوهِ درختان،
آرامشی عمیق، چون نغمهی باران.
رقصِ نسیم و برگ، در گوشِ جنگلِ پیر،
رازِ هزار ساله، در هر درختِ اسیر.
چشمانِ جویباران، در عمقِ سبزِ جنگل،
آیینهای زِ هستی، در این شکوهِ کامل.
آوایِ پرندگان، چون نغمهای الهی،
در قلبِ سبزِ جنگل، گم میشود تباهی.
جنگل، شکوهِ خلقت، در قامتِ درختان،
مأوایِ روحِ آزاد، در آغوشِ بیپایان
جنگل سبز...
یه جاییه که آدم میتونه با خودش خلوت کنه. درختا مثل بچهها به هم میخورند و باد مثل مادرشون بهشون لالایی میخونه. رودخانه هم مثل یه نهر آب زلال و خنک، از وسط جنگل میگذره و همه چی رو تازه و سرحال میکنه. جنگل، یه جاییه که آدم میتونه از همه چی فراموش کنه و فقط با طبیعت باشه:))))
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش میشد مدرسه ها تعطیل میشد و میرفتم تویه کلبه قشنگ و دنج و کتاب میخوندم و یه کاپوچینو گرم مینوشیدم...
ذهنم خالی از هرچیز...خالیه خالی...
کسی نبود که اعصابمو بهم بزنه...
بعداز ظهرهاهم میرفتم تویه طبیعت و پلی لیست موردعلاقمو پلی میکردم>>>>>>>
-ᴾʰⁱˡᵒᵖʰᵒᵇⁱᵃ
دلم میخواد یه ماشین زمان اختراع کنم،برگردم به دوران بچگی خودم بگم هی بچه تا میتونی بازی کن بزرگ شدن اصلا اونچیزی نیست که فکر میکنی:)))
من یه کمد هوشمند نمیخوام یه غول چراغ جادو میخوام که هر روز یه دست لباس شیک و پیک جلوم ظاهر کنه