من برای آدمها گریه نمیکنم، برای رفتاری که باهام کردن گریه میکنم، چون لایق اون رفتار نبودم و این دردناکه ....
تنهایی رو فقط میشه تو شلوغی حس کرد وقتی همه باهم مشغول حرف زدن ولی ت بازم تنهای تنهاییی
نمیدونم چطور توضیح بدم، این دوستم میگفت: هر وقت تو زندگی یه چیزی نیست، به چیزهایی که هست نگاه کن.
با همین فلسفه وسط کویر لاستیک زده بود و نشسته بود آبجو خورده بود و غروب رو تماشا کرده بود.
میگفت میدونستم فرقی نمیکنه چقدر نگران بشم، نگرانی من کمکی به موقعیت نمی کرد، ولی میتونستم آبجو و غروب رو از دست بدم.
احتمالا این سختترین چیزیه که لازمه تو زندگی یاد بگیرم.
تمرین فکر کردن به هست ها، جای نیست ها.
و عدم نگرانی برای چیزهایی که در کنترلم نیست و از دست ندادن زندگی که مثل آب از دستم می چکه و میره.
تتوی فارسی دست آنجلینا جولی حقیقتا خیلی خیلی خیلی زیباست. نوشته:
"ماوراي باورهاي ما، ماوراي بودن و نبودن هاي ما، آنجا دشتي است، فراتر از همه تصورات راست و چپ، تو را آنجا خواهم ديد."