eitaa logo
روابط عمومی پلیس
12هزار دنبال‌کننده
86.5هزار عکس
24هزار ویدیو
282 فایل
لینک کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رادان: از آغاز جنگ تا به الان بالغ بر ۶ هزار و ۵۰۰ نفر از وطن‌فروشان و جواسیس دستگیر شدند که ۵۶۷ نفر از آن‌ها موارد ویژه مرتبط با نفاق، اشرار و گروهک‌های ضدانقلاب بودند ‌ 🔹️دستگیری سربازان دشمن و وطن‌فروشان در اغتشاشات دی ماه همچنان ادامه دارد.
حضور حجت‌الاسلام والمسلمین علی شیرازی رئیس سازمان عقیدتی سیاسی فراجا در اجتماع پرشور و حماسی مردم در میدان نبوت( هفت حوض) تهران. یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ https://eitaa.com/PR_Police
گزارش تصویری سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین علی شیرازی رئیس سازمان عقیدتی سیاسی فراجا در اجتماع پرشور و حماسی مردم انقلابی تهران در میدان نبوت هفت حوض. یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ https://eitaa.com/PR_Police
حضور و سخنرانی ریاست محترم سازمان عقیدتی سیاسی فراجا حجت الاسلام والمسلمین علی شیرازی در اجتماع پرشور مردم انقلابی در میدان نبوت (هفت حوض) تهران 🇮🇷 به کانال روابط عمومی پلیس بپیوندید⇩⇩⇩ https://eitaa.com/PR_Police
💢 خاطره ای از عروس شهیدِ رهبر شهید ساده زیست خانم حداد بچه‌های مدرسه را می‌خواست ببرد مراسم حسینیه امام خمینی. خب این رفتن با رفتنِ معمولی حتما فرق داشت. برای همین من هم خودم را به کاروان رساندم. حالا هرچی فکر میکنم یادم نیست آن روز فرزانه هم آمد یا نه. بعید است چنین موقعیتی را از دست داده باشد، مگر به خاطر بدحالی... مراسم آن شب، «سه ذوقه» بود... ذوق اول را وقتی کردیم که آنقدر زود رسیدیم که بتوانیم برویم داخل خود حسینیه. چون همیشه نصیب و بهره ما طبقه چندم پارکینگ بود و سال‌ها بود جلوتر نرفته بودم.ذوق دوم که از همه اساسی تر بود، وقتی اتفاق افتاد که آخر‌های مداحی، با چشمک زهرا خانم یواشکی از در عقب حسینیه جیم شدیم بیرون و رفتیم راهروی پشتی منظم و مرتب نشستیم روی زمین. جیکمان در نمی‌آمد ولی از خوشحالی جیغ‌های خفه می‌زدیم توی گلویمان. نه سوالی کرده بودم از اول راه نه دوست داشتم که پرس و جو کنم. اینطور مواقع فقط دوست دارم مواجه بشوم و کیف کنم از موقعیتی که پیش خواهد آمد. برای همین آن چند دقیقه انتظار برایم چند ساعت گذشت. [همان‌جا آن شغل رویایی را هم برای اولین بار دیدم. یکی بود که مسئول نعلین آقا بود. به‌خاطر شرایط امنیتی و جلوگیری از خرابکاری، کفش ها را برمی‌داشت و هر جا می‌رفت همراهش بود. هر وقت آقا میخواست برود آنها را جفت می‌کرد دم در... چقدر اکلیلی‌ام کرد این مسئولیت، بماند...] در سکوت به در چشم دوخته بودیم. به همان پرده معروف که حالا این طرفش بودیم. یکدفعه صدای شعار جمعیت بلند شد و در باز شد و آقا آمدند. خانم حداد رفت جلو و گفت آقا اینها بچه‌ها و همکاران مدرسه ما هستند. ما مثل دختربچه‌های دبیرستانی توی نخ نگاه کردن او به عروسش و عروسش به او بودیم که ته دلمان قند و شکر آب بشود و آن احوالپرسی صمیمانه، آن لبخند، آن دعا، آن نگاه محبت‌آمیز متفاوت را هیچ وقت فراموش نکنیم. آقا ضمن اینکه از دیدن شخص زهرا خانم خیییلی خوشحال شدند، نگاه لطیفی هم به ما کردند دعایمان کردند و خیلی سریع رفتند.ما هم از همان جا ریسه شدیم به سمت خیابان کشوردوست! سر راه پیچیدیم توی یکی از کوچه‌های بغل حسینیه و وارد یک ساختمان قدیمی چند طبقه شدیم. حیاط و پارکینگ نقلی و پله‌های مربعی. این جا ذوق سوم بود! خانم حداد ما را بعد از چنان دیداری و با ضربان قلبی که انفجاری داشت می‌کوبید رها نکرد. برد خانه خودشان و برخلاف همیشه که شام روضه بیت را آخر مراسم روی پایمان می‌گذاشتند این بار در منزل حاج آقا مجتبی سفره شام پهن شد و درِ ظرف‌های قیمه‌ باز شد.من روی ابرها بودم از نشستن در آن خانه. توی قلبم محبت بود که جرق جرق گداخته میشد. شاید خیلی‌ها پاشدند خانه را گشتند. من اما نشستم همانجا توی راهروی ورودی. جلوی در آشپزخانه و سرویس. تا سفره‌ها را آرام آرام پهن کنیم و غذای تبرکی بخوریم. چیزی که یادم است موکت‌ها و پشتی‌های دورتا دور است. آشپزخانه نقلی دم در و اگر اشتباه نکنم دو تا اتاق کوچک در انتها. کلش شاید مثلا ۸۰ متر می‌شد. تازه فهمیدم که چرا وقتی همان سالِ اول روضه، عروسْ آقا در آن خانه ۵۶ متریِ طرشت مهمانم شد و روی زمین دم ورودی آشپزخانه نشست و به دیوار تکیه داد، اصلا معذب نبودم و احساس راحتی می‌کردم. موقع خروج فهمیدم بعضی خواهر برادرهای آقا مجتبی هم توی طبقات دیگر همین خانه نقلی ساکن هستند... احتمالا همان خانه‌ای که روز ۹ اسفند پیکر ساکنانش را تنگ در آغوش فشرد.