رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
#شعر
#آیتاللهاحمدمجتهدیتهرانی :
[ اگر میخواهید در زندگی
موفق باشید و از آن لذت ببرید،
به پدر و مادرتان نیکی کنید،
خصوصاً به مادر، دست او را
ببوسید و بدانید اگر آنها
از تو راضی باشند، خدا هم
از تو راضی خواهد بود!✨ ]
سید مرتضی آوینی shab-ashooraii-03.mp3
زمان:
حجم:
1.4M
💿روایت فتح
بخش اول | قسمت پانزدهم
🎙#سیدمرتضیآوینی
🎞بر گرفته از فیلم شب عاشورایی
#روایت_فتح
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌تا انسان از محدودیت خودش نجات پیدا نکند ،هرگز از اسارت طبيعت و اسارت انسان های دیگر نجات پیدا نمیکند .
📍انسان کامل
#مرتضیمطهری
.
📱@paaragraff