سلام وقت بخیر ببخشید اشکال نداره بعضی پیامای کانالتون رو توی کانال ۳۵ نفریم بزارم؟؟؟ بعد لینک کانال خودم رو زیرش قرار بدم؟ اون پیامایی که مذهبی هست
.
من خودم از کتابهای مختلف بر میدارم
بفرمایید
"پاراگراف"
ما چه کنیم که از روزمرگی خارج شویم بگید ، شاید به دردمون خورد گزیده شو منتشر میکنم
دونستن اینکه ادم چطوری از روزمرگی خارج بشه شاید به ساعت ها مطالعه و کلاس و درس و بحث نیاز باشه ولی یه نکته ای که خودم تازه پیداش کردم و خیلی کمکم کرده خوب نگاه کردنه با دقت نگاه کردن و عجولانه رد نشدن بنظرم بینایی درواقع دیدن همراه تامل هم خیلی کیف داره هم خیلی چیزا رو برای خود فرد روشن میکنه
دیدن اسمون و عظمتش، دیدن تلاش ادم ها، دیدن نشونه های خدا ، نعمت ها ،موجودات حتی دیدن چیز هایی که از دست دادیم
قصدم این نبود ایه ای بگم ولی یکهو یاده ایه شریف فباای الا ربکما تکذبان افتادم
"پاراگراف"
دونستن اینکه ادم چطوری از روزمرگی خارج بشه شاید به ساعت ها مطالعه و کلاس و درس و بحث نیاز باشه ولی
چقدر جالب
باید بین خواب و کار و خوراک مون یک کارایی هم بکنیم که یا خودمون رشد کنیم یا جامعه ،
زندگی مون نباید نباتی باشه
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلاّ ما كَشَفْتَ
و هیچ اندوهی برطرف نشود مگر تو آن را از دل برانی.
-دعای هفتم صحیفه سجادیه
@ir_tavabin
"پاراگراف"
فرمانده گردانمون بود ، خدارحمتش کنه؛ شهید شد ، میگفت اگه تو یه شهر همه دنبال منافع خودشون باشن اون شهر میشه جنگل ! هرکسی چنگ میندازه تو سفره بغل دستیش برای یه لقمه بیشتر ! میگفت اما جبهه برعکسه، هرکی بیاد توش باید اول ساک منافعش رو بزاره زمین و جونش رو بگیره کف دستش. برای همین جبهه عین یه باغ ، پرنده درست میکرد ، این پرنده ها هم با این سنگرها یه بهشت ساخته بودن،وقتی داشت شهید میشد گفت: این دنیای جنگلی بمونه دست اهلشُ، این بهشتِ باصفا هم مفتِ چنگِ ما !
اینُ گفتُ چشماش رو بست ...
جنازه ش هم همونجا موند ،
زیر اون آتیش ،
جنازه خیلی ها جاموند ...
خداحافظ رفیق
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
اگه حس میکنی خیلی تنهایی، دو تا خط تلفن بگیر، با یکیش به اون یکیش پیام بده، ولی نذار هرکسی بیاد تو تنهاییت ، خب؟
#واگویه
@ir_tavabin
چو فرجام انسان بهجز خاک نیست
ازین رفتن سُرخمان باک نیست
شقایق از اینجا سفر میکند
در آنجا سر از خاک بر میکند
کِرا بیم از ناگهان مردن است؟
نه، این رخت تن از پی بردن است
گُزین سَران است جنگی چنین
خوشا گیرودارِ درنگی چنین
به ایران بیندیش و مردانه باش
نگهدار بنیان این خانه باش
وطن صفحهٔ سرنوشت همه است
وطن زادگاه سرشت همه است
چه خوشْ گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
اگر سربه سر تن به کشتن دهیم
ازآن بِهْ که کشور به دشمن دهیم
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم وبر زنده یک تن مباد
یوسفعلی میرشکاک
#شعر
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
ما جنگزدهایم.
سحرگاه بمبها بیدارمان میکنند و لالاییمان زوزهی جنگندههاست. روزها عزیزانمان را از زیر آوار خانههامان بیرون میکشیم و شبها به غیرت و شرافت، به بانگ الله اکبر، خیابانهای منتهی به ظهور را متر میکنیم؛ ما کوچهگردیم. به استقامتِ کلمهی آزادگی، زیر باران موشک ایستادهایم و چتر ایمان برافراشتهایم و خم به ابرو نیاوردهایم. کنارِ گوشمان را میزنند و آسمانمان را به دودِ خیانت و خباثت سیاه میکنند و ما در پناهِ خدای خامنهای پلک بر هم نمیزنیم؛ ما مردِ میدانیم.
به رسانههای غرب و شرق بگو هر تصویری از مردمان زهوار در رفتهی جنگزدهی بقچه به دست و خاکی دارند را دور بریزند! که ما پایتختنشینها، سرافرازترین جنگزدههای جنگاورِ جنگبلدِ تاریخ، مفهومِ جدیدی از جنگ را به دنیا ارائه میکنیم...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
میشه لطفا دعای از ته دل کنی بیایم مشهد؟
به خاطر دفن شهیدمون از تهران اومدیم بیرون و هنوز برنگشتیم
حداقل کاش بیایم مشهد دلمون آروم شه..
.
انشالله همه دل گرفته ها راهی مشهد بشن
و شهیدتان شافع ما باشند