eitaa logo
مَأمَن‌دِل
30 دنبال‌کننده
26 عکس
22 ویدیو
0 فایل
آغاز شد حیات ما با پناهی چو او...[الله] . "الله وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِن الظُّلُماتِ إِلَی النُّور" بقره۲۵۷ . . و او می‌داند ما جزء خدا و خاندان او مأوایی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدن پایان جمهوری اسلامی برای خیلی ها آرزو خواهد ماند اما جمهوری اسلامی پایان خیلی ها را خواهد دید...
ظهور اتفاق می‌افتد مهم این است ما کجای این ظهور باشیم... [شهید مصطفی احمدی روشن]
گاهی میان دوراهی‌های زندگی مرز لغزنده حق و باطل، دل متزلزل ایستاده وذهن غرق در هیاهوی فریب‌ها در آن ثانیه‌های مبهمِ تاریک دنبال پشتوانه‌ای می‌گردم امن و مطمئن؛ ستونی استوار که اگر به او تکیه دهم هیچ‌گاه از اطمینان و اعتماد خود پشیمان نخواهم شد می‌گردم و می‌گردم در هیاهوی صداها در همهمه فریب‌ها و در آخر ندایی‌ست ازدرون که نجوا می‌کند: آیا جز خالق جهان هستی،پیامبرش و نور آل علی تکیه‌گاهی ایمن‌تر و استوارتر می‌توان یافت؟ مَأمَن‌دِل
این حرف شما مدت‌ها بود که در کنجی از یادداشت‌های موبایلم خاک می‌خورد و نگاهم هر بار گذرا از روی آن عبور می‌کرد اما حال با درکی عمیق‌تر آن را می‌فهمم حق با شما بود..آقا مصطفی سرانجام ظهور حجت خدا اتفاق خواهد افتاد اما موقعیت جایگاه و حال ما در آن زمان مهم است...بسیار بسیار مهم اینکه چه کرده‌ایم چه کنیم و چه نکنیم و کدام راه و شیوه زندگی را برگزینیم تا اگر روز ظهورش را دیده و درک کردیم و حتی اگر فرصت دیدن روی گل نرگس خاتون را پیش از ظهورش از دست دادیم در پیشگاه یوسف زهرا شرمگین و سرافکنده نایستیم مَأمَن‌دِل
[وَ هُوَ مَعَکم اَینَ ما کُنتُم]
مَأمَن‌دِل
[وَ هُوَ مَعَکم اَینَ ما کُنتُم]
تنها تکیه گاه مطمئن و امن ما بودی و هستی.. تو دنیایی که تیکه به تو میشه مایه تمسخر ما محکم و استوار با افتخار زمزمه لبانمان تو خوشی و غم،تو اوج استرس و ترس آیه به آیه ی هدیه آسمانی توست هرجا که کم آوردم و درمانده حتی کلمه ای از هزاران کلمه اش شد مرهم دل.. [ملجأمن] مَأمَن‌دِل
و دلی که سخت تر از همیشه طلب می‌کند معشوقه اش را... یا اباصالح ادرکنی
خون می‌رود از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می‌کنم افشردن جان است...
آقـاجون قربونت برم ماقراربودفدای‌شما‌بشیم‌، نه‌شمـافدای‌مـا... چقد لفظ [شهید] کنار اسمت نا آشناست
لقبش برگزیده است و چقدر بر او می‌نشیند و چه برگزیده عزیزی است او تا به امروز و خواهد بود تا ابد قلم نمیداند از کدام خصلت و قصه هایش قلم زند از کرم و کرامتش که بر موجودی در جهان پنهان و مستور نیست از مظلومیتش که همچون پدرش است یا جگر خون آلودش و اشک های خواهرش زینب یا از روزی که مادر سیلی خورده در کوچه های بنی هاشم را دید،قلم زند اما قلم می‌داند همین که نامش را مکتوب کند تمام زندگی سبط خاتم الانبیا پیش چشمان بشر حاضر شده و حجت حضورش را برای بشر تمام می‌کند.. مَأمَن‌دِل