مَأمَندِل
حافظ این خاک و کشور مردمی اند که پشت به پشت هم همچون کوه استوار ایستاده اند...
نگاهشان به معبودشان است و بس
فردا در خاندان جناب ابیطالب که هیچ در زمین و زمان جشن و سروری به پاست که جهان تا به حال چنین شوق و عشقی را به خود ندیده...
آری علی آمده است..
فرزند ابیطالب و فاطمه آمده است...
یار بی همتای نبی...
مَأمَندِل
درسال ۱۳۴۳ که رهبر انقلاب فرمودند:
«سربازان من در گهواره ها هستند..»
هشت سال بیشتر نداشت...
اما انگار با همان سن کم بیشتر از سن و سالش متوجه دنیا بود
انگار حرف آن روز آن روحانی سید را خوب به خاطر سپرده بود..صدایی که او را به انقلاب رساند و شد سرباز وطن
سالها مردانه جنگید
در خاک خود هشت سال جلوی دشمن ایستادگی کرد و نگذاشت ذره ای از ناموس و خاک وطنش به تاراج برود
چندین سال از آن روز ها گذشت و خاک همسایه اش در خطر طوفانی سیاه بود..
باز حریم دختر مولایش در محاصره امویان زمانه محصور شده بود
طاقت نگاه کثیف آنان را نیاورده و راهی آن دیار شد با دلی پر از ایمان و شجاعت
مگر میتوانست چشم ببندد بر آن نگاهای خونین و بیتوجه بود به غیرت به جوش آمده؟؟
مگر میشود روضه ابوفاضل را شنید و کاری نکرد؟؟
در آخر وقتی همه در زیر سایه او و همنوعانش در آرامش زندگی را میگذراندند و در آسایش آرمیده بودند
دعوت حق را لبیک گفته و به آسمان ها پرکشید..
مَأمَندل
[أشهَدُأَنّعَلیاًولـیَّالله]
حیدر از دامان فاطمه پا به هستی گذاشت
از آغوش ابیطالب قد کشید و در آغوش رسول الله رسم مردانگی و زندگی آموخت...
به وقت ۳ شعبان سال ۴ هجری قمری
مدینه...خانهامیرالمومنین(ع)وبانوساداتزهرا(س):
صدای گریه نوزاد در خانه میپیچد..
علی لبخند زده سر بر سجده شکر میگذارد
فاطمه لبخند میزند و رسول الله شکر میگوید و لبخند بر لبانش زینت میبندد
از گوشه و کنار کاشانه عاشقانه زهرا و علی صدای هلهله و شادی پیداست
آخر حسین آمده
سرور جوانان عالم
کشتیبان و نور هستی
کودک تازهِمتولد عزیز شده دست به دست بین افراد حاضر در خانه میگردد و لبخند و ذکر الله از شکر وجود او بر لبان اهل خانه شکوفه میزند..
مَأمَندِل
مَأمَندِل
به وقت ۳ شعبان سال ۴ هجری قمری مدینه...خانهامیرالمومنین(ع)وبانوساداتزهرا(س): صدای گریه نوزاد در خ
از حضور او مدینه سراسر عشق است و کربلا از همین لحظه بیقرار لحظاتی است که عزیزِحبیبهِخدا بی یار و یاور در خاک صحرا یکه و تنها میماند
خانه حبیب الله و ولی الله و مدینه و مکه فقط غرق شوق نیست از آمدن نوری از وجود کوثر(س)
از مشرق و مغرب از هر سو تمام جهانیان تا ریزترین ذرات جهان هلهله شادی سر میدهند و آسمان اشک شوق میریزد
هزار و اندی سال از ورود قدم های پر نور و برکت او به جهان هستی میگذرد و ندا ونوای عشقِاباعبدالله از لب هیچ بنده ای فرو نیافتاده است
به راستی که او کیست؟!انس یا ملائکه؟!
او کیست که چنین دلها را مست و حیران خود میکند و برای اهالی سوار بر کشتی نجاتش،میشود غریق نجات از طوفان ها و بلاها وقتی دست عشق و دوستی او را بگیری؟
ناگهان دل ندا داد:
ای بنده خدا مگر نمیدانی او کیست؟
فرزند حیدر کرار است و بانوی خانه اش دخت پیغمبر
نوه محمد مصطفی
او ذریه کسانی است که وجود آنان دلیل و بهانه بودن عالم و آدم است...
او کسی که بعد از هزار و اندی سال هنوز خاک سرخ کربلا پیام آور قیام حق اوست..
همین کافی نیست که به یادآوری و بدانی او کیست؟
که عشق او شود نور راهت؟
دست او و خاندانش را بگیری هرگز راه گم نمیکنی
مگر جد عزیزش نگفت او و برادرش مجتبی سرور جوانان اهل بهشتاند...؟
در آخر بدان او حسین است حسین..
کشتیبان و ناخدای جهان که اگر به او پشت کنی راه را گم میکنی
مَأمَندِل
مَأمَندِل
عمریست لحظه لحظه به شوقت نفس زدم ای حجت غریب، امامِ زمان من...!
هزار و اندی سال پیش در خفا و در اوج تنهایی و مظلومیت نوری در خانه ابومحمد پاگذاشت
که هنوز که هنوز است جهان بر مدار او میگردد..
کجایی ای ذریه زهرا؟
کجایی شیرپسر حیدر کرار؟!!
کجایی که دلها سخت دلتنگ دیدار توست؟
در کدام سوی جهان نظاره گر گناه و فراموشی به اصطلاح منتظرانی ای وعده صبر صابران؟!
در کدام کوی و برزن اشک میریزی برای بنده ای که در زندگی روزمره خود غرق است و بیخبر از غربت و تنهایی تو..؟!
ذوالفقارِ محمد به ارث رسیده از علی به تو در غلاف بیقرار است،
منتظر روزی است که بیایی و انتقام حرمت برده شده از زهرای مادر و
خون حسین بن علی را باز بستانی..