⌝ پناه آخـــر ⌞
✨ فرصتی استثنایی برای نورانی کردن قلبها! ✨ آموزش فنون تلاوت قرآن کریم با حضور استاد بابک اشرافی در
عزیزان که گفته بودن دوره شون هزینش چقدر هست؟
باید بگم واسه ما رایگان بود
ولی امسال شاید تغییر کرده باشه
09382471919
به این شماره تماس تو ایتا پیام بدید بپرسید
مؤفقباشید
⌝ پناه آخـــر ⌞
「」 #شهیده_ریحانه_سادات_ساداتی #شهیده_ریحانه_تقی_خانی #شهیده_فائزه_رحیمی #شهیده_زهرا_مهدی #شهیده_زینب
「」
فعالیت از شهدا این چهارشنبه پیش رو...
ان شاء الله، همونطور که دوستان گفتند
{شهید علیرضا غرباوی} خواهد بود🌱
مامانم اومده تو اتاقم، میگه داری چیکار میکنی؟ میگم دارم پوستر درست میکنم، میگه پوستر چیه؟ نشون دادم بهش، گفت: میخونه 😂 !!
نه بابا مینویسم
گفتش: اودَ سنن تایونده 😕 😂
یعنی اونم شبیه خودته 😐!
⌝ پناه آخـــر ⌞
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ #سه_دقیقه_در_قیامت ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯ 🔻قسمت شصت و پنج🔻 چند روز بعد، آماده عمليات شديم. جيره
برم ادامه رو بفرستم 😉
✨یا علی
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🔻قسمت شصت و شش🔻
بعد جواد داد زد: سيديحيی بيا. سيد يحيی سريع خودش را رساند و سوار موتور شد. من به جواد گفتم: اينجا كجاست، خط كجاست؟ نيروها كجايند؟ جواد هم گفت: اين آرپی جی را بگير، برو بالای تپه.
━━━ ✦
بچه ها تو را توجيه می كنند. رفتم بالای تپه و جواد با موتور برگشت! اين منطقه خيلی آرام بود. تعجب كردم! از چند نفری كه در سنگر حضور داشتم پرسيدم: چه كار كنيم. خط دشمن كجاست؟
━━━ ✦
يكی از آن ها گفت: بگير بشين. اينجا خط پدافندی است. بايد فقط مراقب حركات دشمن باشيم. تازه فهميدم كه جواد محمدی چه كرده! روز بعد كه عمليات تمام شد، وقتی جواد محمدی را ديدم، باعصبانيت گفتم:
━━━ ✦
خدا بگم چيكارت بكنه، برا چی من رو بردی پشت خط؟! او هم لبخندی زد و گفت: تو فعلا نبايد شهيد شوی. بايد برای مردم بگويی كه آن طرف چه خبر است. مردم معاد رو فراموش کرده اند.
━━━ ✦
برای همين جايی تو را بردم كه از خط دور باشی. اما رفقای ما آن شب به خط دشمن زدند. سجاد مرادی و سيديحيی براتی كه سر ستون قرار گرفتند، اولين شهدا بودند،
━━━ ✦
مدتی بعد مرتضی زارع، بعد شاهسنايی و عبدالمهدی کاظمی و... در طی مدت کوتاهی تمام رفقای ما كه با هم بوديم، همگی پركشيدند و رفتند. درست همان طور كه قبلا ديده بودم.
━━━ ✦
جواد محمدی هم بعدها به آنها ملحق شد. بچه های اصفهان را به ايران منتقل كردند. من هم با دست خالی از ميان مدافعان حرم به ايران برگشتم. با حسرتی كه هنوز اعماق وجودم را آزار می داد.
━━━ ✦
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @azzahraqr_ir
@PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🔻قسمت شصت و هفت🔻
( مدافع وطن )
مدتی از ماجرای بيمارستان گذشت. پس از شهادت دوستان مدافع حرم، حال و روز من خيلی خراب بود. من تا نزديكی شهادت رفتم، اما خودم می دانستم كه چرا شهادت را از دست دادم!
━━━ ✦
به من گفته بودند كه هر نگاه حرام، حداقل شش ماه شهادت آنان كه عاشق شهادت هستند را عقب می اندازد. روزی كه عازم سوريه بوديم، پرواز ما با پرواز آنتاليا همزمان بود!
━━━ ✦
چند دختر جوان با لباس هايی بسيار زننده در مقابل من قرار گرفتند و نا خواسته نگاه من به آن ها افتاد. بلند شدم و جای خودم را تغيير دادم. هرچه می خواستم حواس خودم را پرت كنم انگار نميشد.
━━━ ✦
اما ديگر دوستان من، در جايی قرار گرفتند كه هيچ نامحرمی دركنارشان نباشد. اين دختران دوباره در مقابلم قرار گرفتند. نمی دانم، شايد فكر كرده بودند من هم مسافر آنتاليا هستم.
━━━ ✦
هرچه بود، گويی ايمان من آزمايش
شد. گويی شيطان و يارانش آمده بودند تا به من ثابت كنند هنوز آماده نيستی. با اينكه در مقابل عشوه های آنان هيچ حرف و هيچ عكس العملی انجام ندادم،
━━━ ✦
اما متأسفانه نمره قبولی از اين آزمون نگرفتم.
در ميان دوستانی كه با هم در سوريه بوديم، چند نفر را می شناختم كه آن ها را جزو شهدا ديدم. می دانستم آن ها نيز شهيد خواهند شد.
━━━ ✦
يكی از آن ها علی خادم بود. علی پسر ساده و دوست داشتنی سپاه بود. آرام بود و با اخلاص. در فرودگاه جايی نشست كه هيچ كسی در مقابلش نباشد. تا يك وقت آلوده به نگاه حرام نشود.
━━━ ✦
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @azzahraqr_ir
@PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🔻قسمت شصت و هشت🔻
در جريان شهادت رفقای ما، علی هم مجروح شد، اما همراه با ما به ايران برگشت. من با خودم فكر می كردم كه علی به زودی شهيد خواهد شد، اما چگونه و كجا؟!
يكی ديگر از رفقای ما كه او را در جمع شهدا ديده بودم، اسماعيل كرمی بود.
━━━ ✦
او در ايران بود و حتی در جمع مدافعان حرم حضور نداشت. اما من او را در جمع شهدايی كه بدون حساب و كتاب راهی بهشت می شدند مشاهده كردم!
من و اسماعيل، خيلی با هم دوست بوديم. يكی از روزهای سال 1397 به ديدنم آمد.
━━━ ✦
ساعتی با هم صحبت كرديم. او خداحافظی كرد و گفت: قرار است برای مأموريت به مناطق مرزی اعزام شود. رفقای ما عازم سيستان و بلوچستان شدند.
━━━ ✦
مسائل امنيتی در آن منطقه به گونه ای است كه دوستان پاسدار، برای مأموريت به آنجا اعزام می شدند. فردای آن روز سراغ علی خادم را گرفتم. گفتند سيستان است.
━━━ ✦
يكباره با خودم گفتم: نكند باب شهادت از آن جا برای او باز شود!؟ سريع با فرماندهی مكاتبه كردم و با اصرار، تقاضای حضور در مرزهای شرقي را داشتم. اما مجوز حضورم صادر نشد.
━━━ ✦
مدتی گذشت. با رفقا در ارتباط بودم، اما نتوانستم آن ها را همراهی کنم. در يکی از روزهای بهمن 97 خبری پخش شد. خبر خيلی كوتاه بود. اما شوك بزرگی به من و تمام رفقا وارد كرد.
━━━ ✦
يك انتحاری وهابی، خودش را به اتوبوس سپاه ميزند و دهها رزمنده را كه مأموريتشان به پايان رسيده بود به شهادت می رساند.
سراغ رفقا را گرفتم. روز بعد ليست شهدا ارسال شد. علی خادم و اسماعيل كرمی هر دو در ميان شهدا بودند.
━━━ ✦
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @azzahraqr_ir
@PanahaAkhar ⌝|
324.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برنامه هر روز من🤣🤣🤣 .
✍️@labkhand129
و دوستم که میخواد با یک کسی که واقعاً همه چی تموم ازدواج کنه ، ولی هنوز خواستگاری نیومدن براش
راهکار من بهش برو مشهد از امام رضا بخوا :)😂
راه کار بعدی سفره حضرت رقیه:)😂
خلاصه جواب میده 💯
هر کی ازدواج می خواد کنه این کار رو کنه. یا مانند همسران شهدا چهل روز #دعای_توسل را بخوانید، به نیت انتخاب همسر، چهل روز شد خواستگاری اومدند رد نکنید . خدا فرستاده✨💍
خوشبخت بشید 🤍
حضرت ام البنین هم برا ازدواج
حاجت میدن