°•°•°
به نظرم همه آدم ها یه بار باید
تا تهش برن....؛
تا ته اون چیزی که خیلی بهش
اصرار دارن💪🏻
برن و تا جون دارن براش بجنگن!
اونقدر که خسته و زخمی برگردن
مهم نیست که تهش برنده شن یا بازنده
مهم اینه که تهشو دیدن!
کسی که تهشو دیده دیگه از هیچی نمیترسه.
مدیون دلش نیست که شاید میشد...
#انگیزشی🌱
⌝ پناه آخـــر ⌞
🌿📝
یه شهید انتخاب کنین، برید دنبالش،
بشناسیدش، باهاش ارتباط برقرار کنید،
شبیهش بشید، حاجت بگیرین...
شهید میشید...!
|#شهیدمصطفیصدرزاده|
⌝ پناه آخـــر ⌞
🌿📝
بایدخیلیمراقبخودمانباشیم
هیچڪسضمانتِدرستماندن
تادممرگراندارد...!
|#رهبر_شهید♥️|
⌝ پناه آخـــر ⌞
🌿📝
تو هیئت انقدر سـینه مـیزد
بهش گفـتن ڪم خودتُ اذیت ڪن
گـفت:
این سینـه نمۍسـوزه..
موقع شهادٺ هـمهجاش
ٺرڪش بود
جز سـینهاش...
|#شهیدحمیدسیاهکالیمرادی|
38.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「 #ببینید」
🎙 سخنرانی استاد فرجی
💠 با موضوع: اهمیت کار فرهنگی
════
دارالقرآن الزهراء (س) تکاب
@azzahraqr_ir
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🔻قسمت پنجاه و دو🔻
( 👨🏻⚕ دکتر )
دكتر جراحی كه مرا عمل كرد، انسان مؤمن و محترمی بود. پزشكی بسيار باتقوا. به گونه ای كه صبح جمعه، ابتدا دعای ندبه اش را خواند و سپس به سراغ من آمد.
━━━ ✦
وقتی عمل جراحی تمام شد و ديدم كه برخی از انسان ها را به صورت باطنی می بينم و برخی صداها را می شنوم، ترسيدم به دكتر نگاه كنم.
━━━ ✦
بالای سرم ايستاده بود و می گفت: چشمانت را باز كن. فكر می كرد كه چشم من هنوز مشكل دارد. اما من وحشت داشتم. با اصرارهای ايشان، چشمم را باز كردم.
━━━ ✦
خدا را شكر، ظاهر و باطن دكتر، انسان گونه بود. انگشتان دستش را نشان داد و گفت: اين چندتاست؟ و سوالات ديگر. جوابش را دادم و گفتم: چشمان من سالم است.
━━━ ✦
دست شما درد نکنه، اما اجازه دهيد فعلا چشمانم را ببندم. دكتر كه خيالش راحت شده بود گفت: هر طور صلاح می دانی.
━━━ ✦
چند دقيقه بعد، يك جوان كه در سانحه رانندگی دچار مشكلات شديد شده بود را به اتاق من آوردند و در تخت مجاور بستری كردند تا آماده عمل جراحی شود.
━━━ ✦
من با چشمان بسته مشغول ذكر بودم. اما همين كه چشمانم را باز كردم، حيوان وحشتناكی را بر روی تخت مجاور ديدم! بدنش انسان و سرش شبيه حيوانات وحشی
بود. 😳😳
━━━ ✦
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @azzahraqr_ir
@PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🔻قسمت پنجاه و سه🔻
من با يك نگاه تمام ماجرا را فهميدم. او شب قبل، همراه با يك دختر جوان كه مدتی با هم دوست بودند، به يكی از مناطق تفريحی رفته بود و در مسير برگشت، خوابش برده و ماشين چپ كرده بود.
━━━ ✦
حالش اصلا مساعد نبود، اما باطن اعمالش برايم مشخص بود. من تمام زندگی اش را در لحظه ای ديدم.
ساعتی بعد دكتر او هم بالای سرش آمد.
━━━ ✦
من همين كه بار ديگر چشمم را باز كردم، ديدم يك حيوان وحشی ديگر، بالای تخت اين جوان ايستاده و دست هايش كه شبيه چنگال حيوانات بود را روی بدن او می كشد!
━━━ ✦
اين دكتر را كه ديدم حالم بد شد. او در نتيجه حرام خواری اينگونه باطن پليدی پيدا كرده بود. می خواستم از آنجا بيرون بروم اما امكان نداشت.
━━━ ✦
چند دقيقه بعد دكتر رفت و پدر اين جوان، در حال مكالمه با تلفن بود. به كسی كه پشت خط بود می گفت: من چيكار كنم دكتر ميگه غير هزينه بيمارستان، بايد ده ميليون تومان پول نقدی بياوری
━━━ ✦
و به من بدهی تا او را عمل كنم. من روز تعطيل از كجا ده ميليون تومان نقد بيارم؟!
دكتر خودم بار ديگر به اتاق ما آمد. گفتم:
━━━ ✦
خواهش می كنم من رو مرخص كن يا به يك اتاق خالی ديگر ببريد. گفت: چشم، پيگيری می كنم.
همان موقع يكی از دوستان، با برادرم تماس گرفت و می خواست برای ملاقات من به بيمارستان بيايد.
━━━ ✦
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @azzahraqr_ir
@PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮
#سه_دقیقه_در_قیامت
╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯
🔻قسمت پنجاه و چهار🔻
اما همين كه به فكر او افتادم، چنان
وحشتی كردم كه گفتنی نيست. به برادرم گفتم هرطور شده به او بگو نيايد.
━━━ ✦
من ابتدا فقط با نگاه، متوجه باطن افراد می شدم، اما حالا اين شخصی كه می خواست به بيمارستان بيايد مشكلات شديد اخلاقی داشت.
━━━ ✦
او با داشتن سه فرزند، هنوز درگير كارهای خلاف اخلاقی بود و باطنی بسيار آلوده داشت. اما بدتر از آن، مشاهده كردم كه
━━━ ✦
فرزندانش كه الان خردسال هستند، در آينده منبع فساد و آلودگی شده و از پدرشان باطنی آلوده تر خواهند داشت!
━━━ ✦
علت اين مطلب هم مشخص بود. ازدواج اين مرد با زنش مشكل داشت. آن ها به هم حرام بودند و اين فرزندان، ناپاك به دنيا آمده بودند!
━━━ ✦
من حتي علت اين موضوع را فهميدم. اين مرد، قبل از ازدواج با همسرش، با خواهر همسرش رابطه نامشروع داشت و اين مسئله هنوز ادامه داشت و همين باعث اين مشكل شده بود.
━━━ ✦
🌱 ادامه دارد...
|⌞ @azzahraqr_ir
@PanahaAkhar ⌝|