عزیزم، من هیچوقت توی اون کافههای خلوت و بارونی منتظر رسیدنت نشستم، ما اصلاً توی دنیای واقعی وجود نداشتیم اما هر بار که آهنگهای لانا دلری توی گوشم میپیچید بیاختیار تو رو توی خیالاتم تصور میکردم انگار ما یه قصهی نصفهنیمه بودیم که فقط توی پاییز ذهنم با هم قدم میزدیم.
در واقع Cinnamon Girl درباره دختری است که حسرت یک رابطه سالم را دارد رابطهای که در آن «در آغوش گرفتن بدون آسیب زدن» تبدیل به رؤیا شده است. تکرار رنگها، اشاره به داروها، و استعارههایی مثل «kerosene in my hands» همگی نشاندهنده اضطراب، عشق سمی و احساسات تجزیهشدهی شخصیت اصلی هستند.