eitaa logo
« پٰاࢪادۅڪسٖے | ᴘᴀʀᴀᴅᴏxʏ »
1.2هزار دنبال‌کننده
125 عکس
92 ویدیو
0 فایل
جهان با "پارادوکس" زندست ؛ ⟨ معنایِ‌پوچ ، سکوتِ‌پرهَمهَمه ، غریبِ‌آشنا ، ... ⟩ ما همگی متناقض نماییم 🙂🙃 تکه ای از ذهن من برای لمس لحظه ها ✨ شاید حالِ خوشِ‌غمگین رو بسازیم 🙃 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_33xrfpd&btn ناشناس کلبه👆🐈
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
اینجا ؟ روزمرگی همون دختر دَهه نَودی نآنآز كِ دل هَمرو بُرده😭🌟🪄((: بَقیه چنِلا تایپَم دُختریه ك مِثل ضــُحی باشه😌🚿👩🏻‍🦱 🎀ᭂ𝗷𝗼𝗶𝗻 ⨟ @Zohabanoo_Tehrane ادایی ترین دختر ایتا𓄰🛒🛍
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پاتـــوق خآنـــومای و هـــات اینجاســـت💆🏼‍♀⭐️💅🏽. پیـــن ایـــتا که صحله پــیـــنِ قلبـــمه چنلـــش➛⊹ִֶָ ࣪ 𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐮𝐬⤹ https://eitaa.com/Zohabanoo_Tehrane دنبال روزمرگی های خاص میگردی؟ و خرید های ترند؟ این چنل مخصوص توعـــه🧙🏻‍♀🪄ᯓ جوین 🐋 ⊹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸
• من همیشه حالم بد بوده و همیشه هم در حال تظاهر کردن بودم ، جوری که هیچکس نفهمید هیچیو حتی یه شک ریزم نکردن .. 🦦
• دوری و قسمت و حکمت همه بهانه است آنکه خواهان تو باشد در رَهَت جان می دهد ..
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
ساعت صفر رهایی⏱🔮 رمانی از یلدیز❤️‍🔥❤️‍🔥 سیصد میلیون بدهیِ قمار، یک امضا، و یک زندگی که دیگر مالِ خودش نیست... نگار، دختری مغرور و تنها، برای نجات پدرش، به همسریِ آرمان درمی‌آید؛ مردی سرد که روزها صاحب یک باشگاه است و شب‌ها، بدون قانون، در رینگی زیرزمینی می‌جنگد. بین دو غریبه‌ای که همدیگر را انتخاب نکرده‌اند، فقط یک معامله هست... تا وقتی که نگاه‌هایشان، بی‌اجازه، شروع به حرف زدن می‌کنند. اما دشمنانی در سایه منتظرند تا این عشقِ تازه‌جوانه را نابود کنند؛ دروغ، خیانت، انتقام، و رازی خونین که سال‌هاست زیر خاک مانده. «ساعت صفر رهایی» داستانِ عشقی است که از دلِ اجبار سر برآورد، شکست، و دوباره ساخته شد — رمانی برای همه‌ی کسانی که به قدرتِ عشق، حتی در تاریک‌ترین معامله‌ها، ایمان دارند. یک عشق. یک جنگ برای رهایی. 🔮❤️‍🔥🔮❤️‍🔥🔮❤️‍🔥🔮❤️‍🔥🔮❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/4290773468C9a5a496e41
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تکه ای از پارت های آینده نگار، با صدایی که به‌سختی از گلویش بیرون می‌آمد، پرسید: ~ممکنه... ممکنه بمیرم؟ دکتر، با احتیاط، جواب داد: ~هر بیماری‌ای احتمالات خودشو داره. ولی الان، تمرکز ما باید روی درمانه، نه بدترین سناریو. https://eitaa.com/joinchat/4290773468C9a5a496e41
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸