أَلْسَّلٰامُ عَلَـیْـک یٰا بَقٖیَة الله 🥀
السََّلٰامُ عَلَـیْـکَ یٰا اَبَاالْفَضْلِ الْعَبّٰاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ 🥀
السََّلٰامُ عَلَـیْـکِ یٰا فٰاطِمهَ الْمَعْصومه 🥀
•
ای کارۅان سالاࢪ، این دشٺ ۅ این بیابان
آبے نداࢪد اینجا، جز اشکِ چشم طفـلان...💔
« پٰاࢪادۅڪسٖے | ᴘᴀʀᴀᴅᴏxʏ »
___
•
گࢪ دخترڪے پیش پدࢪ ناز کند،
گࢪہ ڪربۅبلای همہ را باز کند...
💔❤️🩹💔❤️🩹
❤️🩹💔❤️🩹
💔❤️🩹
❤️🩹
• عشقومعماٰ / پارت⁴
نفسم گرفته بود...
دیگه نمیتونستم بدوم، نفس نفس زنان ایستادم. غریبه خیلی دور شده بود و دیگر نمیتوانستم ببینمش... .
وقتی برگشتم دیدم سامان بیرون آمده و کنار جعبه ایستاده...
+ چه عجب بیدار شدی جناب.
_ خیلی خسته بودم، اون کی بود؟
+ خسته نباشی دلاور... ، نمیدونم نرسیدم بهش.
_ حالا نمیخواد تیکه بندازی؛ بیا ببین این جعبه چیه... .
جعبه را که باز کردم رنگم پرید.. ای این جعبه موزیکال من بود؛ خیلی وقت پیش داده بودمش به نیایش.
دستم به در جعبه خورد و باز شد، آهنگ ملایمش که پخش شد جعبه از دستم افتاد...
_ چت شد!؟ خوبی علی؟
با دستی لرزون به مجسمه داخل جعبه اشاره کردم...
_ این چیه دیگه!؟
کنار مجسمه، حلقه نامزدیمون بود... وای خدا سرم... .
° سامان °
علی بعد از دیدن حلقه سردرد بدی گرفت و رفت داخل تا استراحت کنه.
نمیتوانستم باور کنم که اون دختر هنوز زندهاست... .
تنها راه فهمیدنش نبش قبر بود، اما مقامات هنوز مجوز نداده بودند.
دلم برای علی میسوخت؛
بعد از پنج سال دوباره تمام خاطراتش زنده شده بودن و الان توی بدترین شرایط زندگیش بود... .
این جعبه چرا هیچ نشونی دیگهای جز حلقه نداشت!؟ کی پشت این داستانه؟ چرا باید علی را اذیت کنه...؟
این پرونده، پیچیدهترین پرونده من طی این سالها بود... .
ساعت تقریبا ۸ صبح بود که از خواب بلند شدم؛ علی هنوز خواب بود.
آماده شدم تا برم بیمارستان و بقیه مراکز تا اطلاعات جدیدی به دست بیارم... .
پرونده هارو از پزشکیقانونی، بیمارستان، اداره پلیس و هرجایی که به ذهنم میرسید گرفتم تا با خودم ببرم.
داشتم سوار ماشین میشدم که یک نامه روی برف پاککن دیدم...
«خودت را وارد این بازی نکن... .»
این دیگه چه نامه مسخرهایه... .
میخواستم راه بیوفتم که موبایلم زنگ خورد، علی بود...
_ الو
+ سامان، کارآگاه...
_ چی شده علی؟؟
+ سریع خودتو برسون خونه یه چیزی پیدا کردم... عجله کن.
_ چی پیدا کردی!؟ الو علی! علی!
• ادامه دارد...
#داسٺآن || #ࢪمان || #عشقومعماٰ
#پٰاࢪادۅڪسٖے || #پٰاࢪادۅڪسٖ
أَلْسَّلٰامُ عَلَـیْـک یٰا بَقٖیَة الله 🥀
السََّلٰامُ عَلَـیْـکَ یٰا اَبَاالْفَضْلِ الْعَبّٰاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ 🥀
السََّلٰامُ عَلَـیْـکِ یٰا فٰاطِمهَ الْمَعْصومه 🥀
•
نبین ٺوے خࢪابہ هام، آسمۅنا جاے منہ
دختࢪ شامے من ملڪ، مࢪاقب چاٰدࢪمہ...💔
•
گذشته قابل برگشت نیست،
یا حسرت بخور و یا درس بگیر و ادامه بده...