eitaa logo
« پٰاࢪادۅڪسٖے | ᴘᴀʀᴀᴅᴏxʏ »
1.1هزار دنبال‌کننده
111 عکس
85 ویدیو
0 فایل
جهان با "پارادوکس" زندست ؛ ⟨ معنایِ‌پوچ ، سکوتِ‌پرهَمهَمه ، غریبِ‌آشنا ، ... ⟩ ما همگی متناقض نماییم 🙂🙃 تکه ای از ذهن من برای لمس لحظه ها ✨ شاید حالِ خوشِ‌غمگین رو بسازیم 🙃 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ofj4qst&btn ناشناس کلبه👆🐈
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب الرقیه 🥀
أَلْسَّلٰامُ عَلَـیْـک یٰا بَقٖیَة الله 🥀 السََّلٰامُ عَلَـیْـکَ یٰا اَبَاالْفَضْلِ الْعَبّٰاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ 🥀 السََّلٰامُ عَلَـیْـکِ یٰا فٰاطِمهَ الْمَعْصومه 🥀
• نبین ٺوے خࢪابہ هام، آسمۅنا جاے منہ دختࢪ شامے من ملڪ، مࢪاقب چاٰدࢪمہ...💔
• گذشته قابل برگشت نیست، یا حسرت بخور و یا درس بگیر و ادامه بده...
• آدم همیشه از کسایی ضربه میخوره که به هیچ وجه ازشون انتظار ندارم...:)
• و خداوند عقل را برای انسان قرار داد تا در همه چیز و همه کار تعقل کند...
« پٰاࢪادۅڪسٖے | ᴘᴀʀᴀᴅᴏxʏ »
___
• خانم امشب برای ماهم پاتونو بکوبید زمین به باباتون بگید ماروهم بخره برای خودش ماروهم بخره، ببره کربلا...💔
💔❤️‍🩹💔❤️‍🩹 ❤️‍🩹💔❤️‍🩹 💔❤️‍🩹 ❤️‍🩹 • عشق‌و‌معماٰ / پارت⁵ با سرعت هرچه تمام‌تر خودم را به خانه رسوندم؛ وارد خونه که شدم دیدم علی نشسته و داره با حلقه بازی می‌کنه... نفس نفس زنان گفتم: چی شده علی!؟ + چی، چی شده...؟ _ تو زنگ زدی گفتی یه چیزی پیدا کردی و سریع بیام، چی پیدا کردی؟ + ها؟ عاهااا... _ علی خوبی!؟ + آره آره خوبم...، برو مجسمه داخل جعبه رو بچرخون... . با چهره‌ای متعجب و پراز سوال رفتم سمت جعبه و مجسمه را چرخوندم که دیدم چوبِ زیر جعبه افتاد؛ ولی داخلش که فقط چرخ دنده بود... . داشتم می‌گشتم دنبال نشونی که علی گفت:«بیا این عکسه داخلش بود.» با دیدن عکس شکه شدم... _ این چیه!؟ پوزخندی زد و گفت:«عکس ما دوتا، اولین روز... .» _ چی!؟ ولی کسی اونجا نبود... ! + نمی‌دونم _ یعنی چی که نمی‌دونم... فشاری به دندون هاش وارد کرد و لب زد:«یعنی نمی‌دونم، یعنی ما جفتمون شدیم مهره‌ی بازی... .» _ بازی؟ + آره بازی... نکنه ترسیدی!؟ _ نَ نه بابا ترس چیه؟ بچه شدی؟ + پس چرا لکنت گرفتی!؟ _ چیزی نیست، فقط حس خوبی ندارم... + سامان... سامان... چی شدی یهو...؟ به زور چشم‌هامو باز کردم... + چه عجب به هوش اومدی کارآگاه _ ببخشید، فشار زیادی بهم وارد شد یهو... یکم که حالم بهتر شد شروع کردیم به گشتن دنبال یک نشونه دیگه، علی رفت سراغ حلقه و من هم جعبه را می‌گشتم؛ داشتم می‌گشتم که یک چیزی دیدم و داد زدم:«علی... علی بیا یه چیزی پیدا کردم... .» • ادامه دارد... || || ||
بسم رب اطفال زینب 🥀
أَلْسَّلٰامُ عَلَـیْـک یٰا بَقٖیَة الله 🥀 السََّلٰامُ عَلَـیْـکَ یٰا اَبَاالْفَضْلِ الْعَبّٰاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ 🥀 السََّلٰامُ عَلَـیْـکِ یٰا فٰاطِمهَ الْمَعْصومه 🥀
• داداش حسین؛ گـفـتـہ‌ای تۅ باࢪها دࢪد اسارٺ را بـہ مـن دࢪ تن این دۅ نیفٺد جانِ من دࢪد حسن...💔