هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
صدای پچپچ پرستارها :
"دختره فوبیای بیمارستان داشته"
"شوهرش فوتبالیسته، امشب بازی داشته میگن زنشو بخاطر بازی ول کرده رفته"
"دختره همش ۱۷سالشه! میگن تو پرورشگاه بزرگ شده"
"طفلکی چقدر گریه کرد پشت شوهرش"
"آره صداش کل بیمارستانو برداشته بود"
"منم شنیدم، میگفت توروخدا ولم نکن من میترسم"
"مُرده؟ بچهاش چی؟ اون زندست؟"
اروند بهتزده و نگران دیگه صبر نکرد برای شنیدن ادامه حرفاشون و سمت اتاق ICU دوید و فریاد کشید
_ نیلوفررررررر
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
#پَناهگاهِ_مَن✨🐬
+چرا برای یکبارم که شده بهم فرصت نمیدی؟!
+من یه اشتباهی کردم ولی پناه به جونخودت؛ که واسم اولینو اخرین دلیل زندگیمه
+اگهتو نباشی قبول نکنی دیگه این زندگیونمیخوام؛"🙂🩹
پناه×چون نمیخوام با یه خلافکار زندگیکنم و خودمو بدبخت کنم'
قدمی به سمت پنجره برداشتم و گفتم ؛ پشیمون میشی پناه پشیمون!!"💔😭
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
این رمان شب و روز رو ازمگرفته🌚✨
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
فریاد زدم : علیییی نپرررررر !!!
علی: اما اگه تو منو نخوای میخوام دنیا نباشه !
و یک دستش رو ول کرد...
با گریه گفتم+علییییی اینکار رو نکن ، قول میدم پیشت بمونم ، خب؟!
علی : قول میدی؟!
+اره...
یهو...😭💔
https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6
واییی نهههههه پسره دستش ول شد و از پنجره افتاد پایین 🤭💔😭
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸