من
یه آدم خسته ام؛
خسته از کارام؛افکارم؛اخلاقم؛اعصابم!
خسته از هر چیزی که مربوط به "من"عه.
تو مَرا جان و جَهانـی، چه ڪنم جان و جهان را؟
تو مَرا گَنجِ روانی، چه ڪنم سـود و زیان را؟
در رفتنِ جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشمِ خویشتن، دیدم که جانم میرود :)
تو اما فراموش نکن؛ روزی که افتاده باشی از زمین بلندت میکنم و اگر هم نتوانم ، کنارت دراز میکشم .
همه میگفتند زمان، زخم را درمان میکند.
اما هیچکس نگفت که در این مدت، چطور باید با درد زندگی کنم.