7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروزم اومدم اینجا...
ولی یچیزی سر جاش نبود...
چیزی که باید و توی این حیاط با صفای قدیمی پیدا نکردم. . .
برگ ها ی درخت نارنج محبوبم،دیگه اون شور و صفا رو نداشتند،
بی روح بودن،حسی که باید می بود...
برگ هاش خاک گرفته بودن.
اما شاید اون حیاط نبود ک تغییر کرده بود،من ام ک تغییر کرده بودم:)
میدونی غمگین تر از تنهایی چیه؟!
این که شاید،
لبخندی که بر من میزد،
از روی عشق نبود!
از روی ترحم بود. . .
شاید دلش برایم میسوخت!...
این که آنقدر عاشق اش هستم،
و او،
همچون آسمانی زیبا؛
برای من بود. . .
گرچه،ماهی در آن آسمان،دیده نمی شد:)
آن بود،
ولی نه با عشق!
و من هر شب قبل از آن که به عالم کابوس های شبانه ام سفر کنم.
از خود میپرسم؛
بودن او،به تنهایی کافی بود؟
شاید خواسته اضافی بود:)
اما بودنش به تنهایی. . .
شبیه روز بدون خورشید بود.
شاید،
شب بی پایان:)
او رفت،و من،همچنان ماندم،
در او:)
به قلم خودم
پَرؤآنۀآبي:)
درس بخونیم و ناخون بسابیم.🥲🎀
روزی ک ب دنیا اومدم،حتی فکر اشم نمیکردم اختیار بلند یا کوتاه بودن ناخون هامم قرار نیست داشته باشم.
عااا،اسم اکانتم و برای بار هزارم عوض کردم،ب همین دلیل،ممکنه توی بیوم یه تغیراتی ب وجود بیاادد
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم میخواد بازم برگردم ب تابستون،به روزی ک این و گرفتم و براش ذوق داشتم:)