eitaa logo
پرورشی‌ ناحیه‌ یک
3هزار دنبال‌کننده
18.4هزار عکس
7.9هزار ویدیو
1.6هزار فایل
قرآن، عترت و نماز @sayedhadi63 فرهنگی هنری @Majlesi_ac سازمان دانش آموزی @AlZ120 سلامت @khoshgoftar13750 پیشگیری از آسیب های اجتماعی @iahosin تربیت بدنی @Rezaei110 مشاوره @s_meftah اردوها و فضاهای پرورشی @Mr_lajevardi نظرات، انتقادات، پیشنهادات @AlZ120
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ‌ 🌸سحر بیست و دوم ✍ سحر بیست و دوم... اولین سحر بدون علی است. و قلب زمین، برای هضم نداشتَنَش، در انقباضی سخت، درگیر شده است. ❄️دیروز...آئینه ی خدا روی زمین، ترک خورده است... و دیگر هیــچ کس نیست، که چهره کاملی از خدا را، برایمان رونمايي کند. ❄️زمیــن؛ بی علی، فقیرترین مخلوق خداست. بیچاره زمیـ🌎ــن! من مانده ام، دردهای عظیمی را که به خود دیده است...چگونه او را از گردش روزمره اش، باز نداشته است؟ ✨همه درد زمین یک سو... فــراقِ علــی... یک سو... و انتظار هزار ساله پسر علی، از سوی دیگر، سرگیجه به جانش انداخته است. و من... در این درد زمین، همیشه، با او شریک بوده ام. ❄️آخرین لیلةالقدر در پیش است. و من، برای تسکین همه دردهای اهل زمین، قنـــوت می گیرم. اما... عظیم ترین غصه اش، همان آینه ترک خورده ایست، که باید ترمیم شود. ❄️تا زمیــن، "پسر علی" را رو نکند. هیچ آينه ای، توان ترسیم چهره خدا را، نخواهد داشت. ❄️باید برای عظیم ترین درد اهل زمین، دعا کنیم. برای ثروتـی که داریــم، اما دستمان به او نمی رسد. ❄️باید تقدیرات زمین را، با دستان رو به آسمانمان عوض کنیم. زمین، با پسر علی، دیگر فقیرترین مخلوق خدا، نخواهد بود! 💠برای غربت پسر علی، دعا کنیم....
تسبیحات_امیرالمومنین(ع) هر ڪس حضرت علی(ع) را بعد از هر نماز بخواند،خدا هزار بلاے دنیوے را از او دور مے ڪند، ڪه آسان ترین آن بازگشت از دین است و در آخرت براے او هزار منزلگاه آماده مے ڪند ڪه یڪے از آن منزلت ها مجاورت رسول خدا ص است. ثواب تسبیح عرش براے شیعه حضرت علی(ع) آیا مے دانید ڪه تسبیحاتے داریم به نام تسبیحات امیرالمؤمنین علیه السلام ڪه داراے فضیلت بسیااااااااار زیادیه؟؟ و در عین حال خیلیییے راحته!! در ڪنار تسبیحات حضرت زهرا(س)، تسبیحات امیرالمومنین(ع) نیز وجود دارد ڪه داراے فضیلت زیادے است. 🎈ڪیفیت حضرت امیرالمومنین به شرح زیر بعد هر نماز است: ١٠ بار سبحان الله ١٠ بار الحمدلله ١٠ بار الله اڪبر ١٠ بار لا اله الا الله 📚منبع: مستدرک الوسائل، ج٥، ص ٨٢ و بحار الانوار، چ بیروت، ج ٨٣
‍ ‌ 🌸سحر بیست و سوم..... ✍ از لحظه ای که سیاهی، زمین را خلوت کرده است، اذن "دعای فرج"... بر همه اهل زمین، وارد گشته است.. ❄️ لیلةالقدری که برترین اعمالش، دستان منتــ🙏ـظرِ رو به آسمان، است؛ تمام باطن قدر را رو می کند. و این یعـــــنی ؛ تـــ👈ـو؛ رازِ همه تقدیرهای عظیم، در لیلةالقدری؛ یوسف نشسته ام اینجــا در لابلاي جمعیتی که، امتداد نگاهشان، به آغوش تو می رسد، جمعیتی که قرآن بر سر می گذارند، تا شاید، باطن قرآن را، در میان خود، حاضر ببینند، جمعیتی که بعد از علی، دلخوش به نفس های آخرین دردانه اش هستند، که جایی، همین حوالی، فضای زمین را معطر کرده است. 💢سالهاست که، بیست و سومین سحر رمضان را، گوش به زنگ نشانه ای از تـــو تا صبح، چشم انتظاری می کنیم. امــــا... گویی هنوز دلهای زنگار گرفته مان، برای دریافت اجابت آماده نشده اند. خستــــه ايم؛ از آمد و رفتِ رمضان هايي که به ملاقات چشمانِ دلکش تو، ختم نمی شوند. خستـــــه ايم؛ از رمضان هايي که نماز عيدش، همچنان بی حضور تو اقامه می شوند. خستــــه ايم؛ از شلوغی های دنیایی که خالی از خواستن های صادقانه توست. ❄️برای جانهای خسته از گناه مان، امن یجیب بخوان...یوسف دعای تـــو، حتما راه اجابت را باز خواهد کرد. ❣دعا کن؛ دعاهاي بی رمق مان، تا آسمان بالا روند. دعـــــا کن شایـــد اجابــــت شویـــم؛ یوسف
🌸سحر بیست و چهارم... ✍ به خط پایان، که نزدیک می شویم؛ تعارضی عظیـم، قلبمان را گرفتار می کند؛ "شــوقِ" تجربه قنوت هايي که هر کدامشان سفری بلند، به آسمان تو را رقم می زند، یـــــا.... "غمِ" از دست دادن سحر هايي که، بی نظیرترين فرصتهای هم آغوشی با تـو بوده اند.❗ ❄دلم برایت تنگ می شود.... خدا برای لحظه هايي که هیچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین، بالا نمی رفت. برای لحظه هايي که چراغ های روشن خانه های همسایه، شوق بیدار ماندن را در دلم، بیشتر می کرد. برای لحظه هايي که، با هر کدام از نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان، بوسه های مداوم تو را احساس می کردم. ❄دلم برایت تنگ می شود خدا... تو، همان لذت شیرین لحظه افطارم بوده ای، که در اولین جرعه آب، تجربه اش می کردم. تو... همان احساس خالی شدنم، در لابلاي العفو های شبانه ام بودی...که تمام جان مرا، با آرامشی عظیم، احاطه می کردی. دلم برایت تنگ می شود... خدا نميدانم تا رمضان دیگر... چه برایم مقدر کرده ای؟ اما... بگــذار، سهم من از این رمضان، همین سجاده خیسی باشد، که در همه طول سال، نمناک باقی بماند. بگذار...تمام اِرثیه ام از سحر هایش، همین قنوت هایی باشد، که تا رمضان دیگر، حتی یک سحر نیز، از ادراکش، جا نمانم. بگذار...خالی شدنم را تا رمضان دیگر، به کوله باری سیاه تبدیل نکنم. ❄تصور جمع شدنِ سفره ات، دلم را می لرزاند. رمضان می رود و....من می مانم... و یک دنیای شلوغ. می ترسم... دوباره دستان تو را در شلوغ_بازار دنیا گم کنم.
🌔 وداع با ماه رمضان ... درآخرین جمعه ماه رمضان ... 📌 جابربن عبدالله انصاری نقل می کند : در آخرین جمعه ماه رمضان بر رسول خدا صلّی الله علیه وآله وارد شدم. وقتی حضرتش مرا دید، فرمود: ای جابر! امروز آخرین جمعه ماه رمضان است، پس با آن وداع کن و بگو : «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِيَامِنَا إيَّاهُ، فَإنْ جَعَلْتَهُ فَاجْعَلْنِي مَرْحُوماً وَ لَا تَجْعَلْنِي مَحْرُوماً» ✅ همانا کسی که این ذکر را بگوید، یکی از ایندو نتیجه نیکو شامل حالش خواهد شد : یا ماه رمضان سال بعد را درک می کند ، و یا به غفران الهی و رحمتش می رسد. 🔸منبع: وسائل ‏الشيعة، ج10 ،ص 365 به نقل از اقبال الاعمال
‍ ‍ ‍ 🌸سحر بیست و پنجم.... ✍ فقط چهار سحر مانده، تا جامه مهمانی مان را، از تن بدر کنیم. یادم هست؛ زیباترین سحر این مهمانی، بنام نامی تو رقم خورده بود؛ مـ💝ـادر ❄️حضور شما، در لابلاي مناجات های سحرم، چقدر پررنگ بود. چقدر گریستن بر دامانت، سحرهای مرا روشن می کرد. چقدر دور شما گشتن مرا آرام می کرد. چقدر چادرت را بو کشیدن، در سلولهای قلب من، معجزه هايي عظیم، را رقم می زد. ❄️مادر... سفره داری رمضان، رو به پایان است. دلم برایت تنگ می شود، برای دستان مهربان و خسته ات.... برای چشمان معصوم و عاشقت... کاش، اذن قنوت همه سحرهای رمضانم، به نام نامی تو، صادر می شد؛ تا هیــچ گاه، تو را در لابلاي سجاده ام، گم نکنم. ❣تو کلیدِ همه درهای آسمانی! چه دارد، آنکس که تو را در آغوش ندارد؟ مادر.... تمام هستی ام به قربان ناز یک لبخندت چه کنـــم، بیشتر، دوست بداری ام؟ چه کنـــم، بیشتر، عاشقانه ببوسی ام؟ من یقین دارم؛ راز محبت تــ👈ـو، عزیز_دردانه آخر توست. که هر چه بیشتر زلیخایش شوم، بیشتر، در پیش چشمان تو، خواهم درخشید! ❄️دعایــم کـن؛ مــــادر دستانـت را بالا بگیر، و برایم، عشــق بخواه. عشقی که مــرا از نشستن، باز دارد! عشقی که مرا از دم فرو بستن، باز دارد! عشقی که همه عالم، آنرا از نگاهم، بخوانند. دعـا کـن... عاشقــ❤️ـت بمانم مــادر.
‍ ‌ ‌ ‌ 🌸سحر بیست و ششم... ✍ دیگر سحرهای آخــر است. و مـــا... همچنان سهام دارِ دردهای ناتمام شماییم؛ یوسف امـــا، این آوارگی را به هزار عافیت دیگر نمی دهیم! ❄️فرزند شما بودن، هزینه میخواهد. و مــا... برای چنین عظمتی، هر هزینه ای را به جان می خریم. ❄️تمام عزت مان این است که، شریک درد شماییم. اینکه؛ ما را در جامه مِشکی تان شریک می کنید. اینکه ؛ جرعه ای از دردتان را به جانمان میندازید. اینکه؛ از غربتتان، به ما نیز سهمی داده اید. اینکه؛ بی شما زیستن برایمان محال است. اینکه؛ بی شما مُـردن برایمان محال است. اینکه؛ وقتی دستمان از لابلای انگشتانتان رها میشود، دیگر اثری از شادی در رخسارمان نمی ماند! ❄️اینکه؛ درد خانواده شما، جانمان را به آتش کشیده است! و این؛ شرح حال یک درد مبارک است؛ درد عاشـ❤️ـقی ❄️هزار الحمدلله، که عاشقمان کرده اید! هزار الحمدلله که در دل سیاهمان تجلی کرده اید! و اینگونه بود که ما قیمت گرفته ایم! و اینگونه بود که ما عزت گرفته ایم! ❄️الحمدلله که چشمان ما را برای چشم انتظاری، برگزیده اید. الحمدلله که دل ما را، برای خون جگری، انتخاب کرده اید. الحمدلله که دستان ما را، برای التماس حضورت، فراخوان کرده اید. الحمدلله یوسف، که هنوز زلیخا نشده، ازدردتان به ما خورانده اید. ❄️هزار سال دیگر هم که طول بکشد، ما منتظرت میمانیم. اصلاً کارِ دیگری در زمین نداریم. منتظر ملاقات چشمان دلبرت میمانیم. منتظر لمس حرارت آغوشت. منتظر شنیدن صدای عاشق کش ات. ❣مــــا.... منتظـــرت میمانیـــم!
‍ ‌ سحر بیست و هفتم.... ✍ و ایــــن؛ آخرین لیلةالقدری است که خدا آنرا برای جاماندگانی چو من، ذخیره کرده است. رمضان گذشت... و من حتی یک نگاهِ ویژه، مهمان صاحب الامرِ زمین، نشده ام. دویدن های صبح و شبم ، نیز، آنقدر آلوده است، که راهِ آسمان را برایم، باز نمی کند! ❄️اما دلخوشم، به این سحـــر! شاید، امشب برایم راهی باز شد. شاید من هم، با اهل آسمان محرم شدم. شاید گوشه ای، مرا نیــز، پذیرفتند. امشب شاید به سوی خانه عزیز مصر که نه، به سوى خانه عزیز اهل زمین، کوچه ای را پیدا کنم. ❄️آی اهل آسمان؛ امشب کاش، نگاهم کنید. کاش، قبولم کنید، کاش نامِ مرا هم، در گوشه ای از سفره آخرین منجی زمین، بنویسید. به جان عزيزش قسم، فقط گدای یک نگاه ویژه اویم...همـــین ❄️گذشت.... همه رمضان گذشت.... و مــن، دور آخرین سفره های سحرم، همچنان، به دنبالش، می گردم. اما گاه فراموش میکنم، او همیــن جاست..... و این منم، که سفره دار زمین را، گم کرده ام. خدا کند، پیدا شوم، خدا کندکه.... پيدايم کند! ❣پيدايم کن؛ پادشاه تنهاي زمین من، در مهمانی رمضان هم پيدايت نکرده
بسم الله الرحمن الرحیم « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‌ » خبر کشتار جمعی از دانش آموزان مدرسه سیدالشهدا موجب تألم و تأسف شدید گردید. بشارت طوبی بر دختران و بانوان سعاتمندی که بدون جرمی در ماه مهمانی خدا، کشته شدند، «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت‏». آنان بر خدای بخشنده، مهمان و بر پروردگار مهربان وارد شدند در حالی که به جهت فرمانبرداری از ملک علام، روزه‌دار بودند. خداوندا! همانگونه که آنان را به شرافت اجر شهداء مشرف فرمودی، پس آنان را با سرورشان بانوی دوعالم حضرت صدیقه طاهره علیها السلام محشور نما.
‍ ‌ 🌸سحر بیست و هشتم.... ✍ دلم می لرزد، خــــدا فقط یک سحر دیگر تا سوت پایان باقی مانده است. ❄️دلم می لرزد، خـــدا از شیطانی که پشت دروازه های رمضان، کمین کرده است. از دنیای شلوغی، که منتظر است، چنان مشغولم کند، که تو را در هیاهوی روزهايش، گم کنم. از نفس خبیثی، که آرامش امروزش را، حاصل عبادت هایش می داند، نه حاصل عنایت هايت! ❄️خـــدا..... دلم، تو را برایِ همیشه می خواهد! آغوش گرم و بی همتای تو را، که آرامشش را حتی در آغوش مادرم نیز، تجربه نکرده ام. مـن....از دنیای بدون تو، می ترسم. از شبهای سیاهی که نور یاد تو، دلم را روشن نمی کند. از روزهای سپيدي، که بدون هم نفسی با تو، تاریک ترین لحظه های عمر من هستند. قلبــ💔ــم... بهانه های لحظه وداع را آغاز کرده است. و دستانم، لرزش ثانیه های وداع را، پیش کشیده اند. ❄️چه کنــــم...؟ بی سحرهای روشـــن؟ بی زمزمه های ابوحـــمزه؟ بی اشکهای افتتــــاح؟ ❣نـــرو از خانه ما، دلبـــرم! من بی تو، از پرِ کاهی سبک ترم، که به اشاره ای، اسیر دست شیطان می شود. ❄️نـــرو از خانه مـا، بمــان، همین جــا، در لابلاي تارو پود سجاده ای که به نگاهت خو گرفته است. بمـــان! مــن، بی تـــو....فقیرترین انسانِ زمینم؛ خدا
دوباره «حُزن»، حلقه بر دلم زد و «غم»، قرين قلبم گشت! آنگاه كه شنيدم «قاصدک» اين بار، خبرِ حَزين «تازش دوباره‌ی جهل و جمود» به «نازش گل پونه‌های دشت دانش» را مخابره كرد. و اين‌گونه خورشيد رُخسار «دختركان افغان»، در «صبحی سرخ»، غروب كرد! همان غروب غمينی كه هماره‌ دل هر مهربانی را خواهدلرزاند و اشک را در چشم هر مهرورزی خواهد لغزاند . آری؛ بار دگر، «اقيانوس قساوت» و «شَطّ شقاوت» طغيان كرد و «امواج جهل و جُور» دهان دَريد و «نازَكان» نشسته در «قايق اميد» را غريق خشم و خشونت خويش كرد. و دگربار، «جامِ جان»، در دست ديو شكست و تنِ سبز نوشاخه‌ها، در يورش سفيهانه‌ی سپاه خزان، به رنگ خون خزاب گشت. و بدين سان، بال و پر پرستوهايی كه هنوز پرواز برايشان زود بود، در «طوفان توهّم و ترور» شكست. حال كه نرگس و نسرين‌های كابل رفتند و رفتنشان، لاله‌های دلمان را فِسرد و آلاله‌های وجودمان را افسرد، بايد از وجدان شكفته‌ی آدم‌های نخفته پرسيد: به راستی در دنيايی كه پاسخ آينه و آبگينه سنگ است تا كِی بايد «قلب رقيق آينه‌ها» را «داعشان و طالبان‌» بشكنند؟
🖤🖤🖤🖤🖤🖤 *السلام علیک یا صاحب الزمان* ما بیخیالِ این خون های ریخته شده نمیشویم✊🏻 بِاَیِّ ذَنب قُتِلَت؟؟! بچه شیعه های کابل به چه گناهی کشته شدند؟؟ عِندَ فَناءِ الصَّبر یَاتِی الفَرَج هر گاه صبر تمام شود فرج حاصل میشود. خدایا صدای ضجه های مادران داغ دیده، صبر مارا به آخر رسانده است! بی صبرانه منتظر منتقم خون بی گناهان و برپاکننده عدل در جهان هستیم...! بِدَمِ المَظلوم 🌱 *عَجِّل لولیک الفرج*🌱