| آقای عدنان |
منزل یکی از جانباز های دفاع مقدس رفتیم
داستان جانبازیشون خیلی جالب بود :
میفرمودند چون قد من از بقیه رزمنده ها بلند تر بود همرزم ها در تعقیبات بعد از نماز دسته جمع میخواندند :
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار
رزمنده های اسلام نصرت عطا بفرما
پاهای داود آباد رو از مچ قطع بفرما
گذشت
در یکی از عملیات ها همه دوستان سوار ماشین شدن بنده خواستم سوار بشم خمپاره خورد تمامی دوستانم شهید شدن و دعای مستجابشان شامل حال ما شد هر دو پای ما قطع شد🤲🏻
متاهلین کانال زنگ بزنید پدر مادرها برای فردا ولادت حضرت دعوتشون کنبد خونتون
مجردین کانال چه خوبه فردا پدر مادر نهار یا شام مهمون شما باشن !!!
خوب نیس !؟
هدایت شده از .دلگویی عدنان.
گاهی خداوند عشق را نه در واژهها، که در صبر مینویسد…
در دستان زنی که با لبخند، خانهای بیچراغ را روشن میکند،
در چادری که با وضو و اشک، سنگینیِ دنیا را سبک میسازد،
در نگاهی که به جای گل و زیور، امید را از دل شب میچیند.
ما آغاز کردیم، نه با امکانات، که با ایمان.
نه با سفرههای رنگین، که با دلهایی که رنگِ خدا داشت.
او آمد تا در کنارم راهی را بسازد که مقصدش خدا باشد…
و من ماندم، شاکرِ زنی که به جای راحتی، راه را انتخاب کرد.
گاهی زندگی یعنی همین؛
دو نفر، یک مسیر، و نوری که هنوز در دوردست میتابد.
راه سخت بود، اما هر سختی، آیهای از عشق خداست…
و من باور دارم هر گامی که با نیت ظهور برداشته شود،
خود، دعاییست برای آمدنِ او. 🌿
روزت مبارک دِدِدِدِ
#دلگویی
#برای_او
| آقای عدنان |
گاهی خداوند عشق را نه در واژهها، که در صبر مینویسد… در دستان زنی که با لبخند، خانهای بیچراغ را ر
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
پا رو خجالتت ، غرورت یا هر چیزی که اسمش میزاری ، بزار امروز بر پای مادرت بوسه بزن
با دعای مادر اگر زندگیت از این رو به اون رو شد
تعجب نکنخ
#دلگویی
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای کاشانی چه میکنه
به به به این حدیث👌