eitaa logo
چهارخونه
323 دنبال‌کننده
346 عکس
107 ویدیو
8 فایل
‌ اینجا سعی می‌کنیم فکر کنیم. ‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u2effz&btn=چهارخونه
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از لانچر8
به‌ یادِ دهه هشتادی ها و بینهایتـــــــی‌ها، یک پهپاد پرتاب شد به قلب اسرائیل! شلیکی که فقط یه شلیک نبود، هزاران شلیک بود که از لانـــــچر امام هشتــــم برای نابودی شرک پرتاب شد نوش جونتون؛ این تازه پیش‌غذاست! 📷 عکس از یک پهپاد پرتاب شده در حملات اخیر |@launcher8|
چی دارم میبینم؟؟ :))))
به تمام چیزهایی که این جنگ از ما گرفته فکر می‌کنم. به تمام فشارهایی شخصی و غیرشخصی که این جنگ به وجود آورده فکر می‌کنم. به سختی های ریز و درشتش فکر می‌کنم. ولی همه جوره به این نتیجه میرسم که آتش بس نمیخوام! این جنگ باید تا وقتی آمریکا بساطش رو از منطقه جمع نکرده ادامه پیدا کنه. باید تا وقتی که اسرائیل رو تو مراحل نابودیش جلو بندازیم پیش بره. نمیخوام بعد آتش بس، دو ماه دیگه وقتی روان پریشی مثل ترامپ دوباره تجدید قوا کرد، بدتر به هم‌وطن هام حمله کنه و دوباره آوار زندگیشون رو روی سرشون بریزه! نه به آتش بس!
اینا دشمنن! با ایران دشمنن! قرار نیست بعد آتش بس یهو مهربون بشن و با پاپیون صورتی روی سرشون باهامون رفتار کنن. ما تا اینجا پیش اومدیم، بقیه‌اش رو هم تحمل می‌کنیم. جنگ اراده هاست. هرکسی اراده‌ی قوی تری برای اهدافش داشته باشه برنده میشه. به اهدافش میرسه. 💯
این همه شب بیرون اومدیم که بگیم ما هستیم برای ایران. این همه روز شهادت شنیدیم و عزاداری هامون رو نگه داشتیم بعد از پیروزی و رسیدن به اهدافمون که بگیم ما هستیم برای ایران. 🇮🇷 حالا که از روز اول جنگ، این همه به پیروزی نزدیک تر شدیم، لحظات آخر جا بزنیم بگیم بسه؟ آتش بس؟ نه. این انتخاب ما نیست. ما آتش بس نمی‌خوایم!
ما صبر می‌کنیم. ما تحمل می‌کنیم. ما ادامه می‌دیم. این توی خون ماست. ما زیر بار تحقیر یه عده زورگوی خودبرتربین نمیریم. پس حرف زدن از آتش بس باید تموم بشه.
هیچی. باز یه عده که اصلا معلوم نیست کی هستن و چی هستن و منافعشون کجا گیر کرده، افتادن دنبال آتش بس.
📍میدان جهاد به سمت حرم ؛ حوالی ساعت ۲۲ عنوان : یکی دیگه هم میخواستم بگم یادم رفت، الان یادم میاد. وسط شعار دادن های یک صدای مردانه و کلفت یهو کانال عوض شد و یک صدای نازک و کودکانه شروع کرد به شعار دادن. دختر کوچولو: الله اکبـــــــــر! مردم: الله اکبـــــــــر! ~ دختر کوچولو: مرگ بر اسرائیل! مردم: مرگ بر اسرائیل! ✊🏻 میبینم که همه حسابی ذوق کردن از شعار دادن هاش. دختر کوچولو: مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل! مردم: *تکرار کردن همه‌شون* دختر کوچولو: اونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست! مردم: ... خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست! دختر کوچولو: اونی که رهبر ماست هدیه به رهبر ماست! کمک کردن پشت صحنه و تصحیح شعار: بله خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست! یک نفر اون پشت: خب دیگه بسه عزیز- دختر کوچولو: نه وایسا یکی دیگه هم میخواستم بگم یادم رفت، الان یادم میاد. مردم: *خندیدن* دختر کوچولو: نه سازش نه پوزش محکم بزن تو گوشش! مردم با خنده ولی محکم: نه سازش نه پوزش محکم بزن تو گوشش! 👊🏻 دختر کوچولو: صلوات برای سلامتی رهبرمون. بعد هم می‌ره تا از ماشین پیاده بشه. آقای قبلی دوباره بلندگو رو دستش میگیره و میگه: از این به بعد هر کوچولویی که دوست داره شعار بده به حاج آقا فلانی اسمش رو بگه از فردا شب بیاد شعار بده. و به این فکر می‌کنم چه خاطره‌ی خاصی برای اون کوچولوها قراره ساخته بشه. چه تکه هویتِ دوست داشتنی.
📍میدان جهاد ؛ حوالی ساعت ۲۳ عنوان : مـ ر د م . دور میدون، دو تا چرخ خیاطی گذاشتن. از همونا که دیدم مامان بزرگم داره. بدون برق کار می‌کنه و طرح و نقش های طلایی داره. دو تا دختر پشتش نشستن. مثل معدنچی ها چراغ قوه ای روی پیشونیشون هست. مردم پرچم هاشون رو میارن تا نخکشی‌ها و پارگی‌های پرچم رو براشون بدوزن. کمی اون طرف تر، آقایی روی صندلی چرخدار نشسته. به این فکر میکنم که شب های قبل تر هم دیدمش. به حمل و نقل با اون صندلی چرخدار فکر می‌کنم. به اینکه خونه شون نزدیکه؟ دوره؟ خدا قوت بهش که هرشب با این شرایط میاد. عجیبه برام. تو دلم میگم دمش گرم. سمت دیگه‌ی میدون، بچه ها رو بردن روی سن. برای پسرها، پسراتو ببین میزارن و برای دخترها، دختراتو ببین. همه بچه ها از اینکه میرن بالای اون تخته ها و جلوی بقیه شعر میخونن ذوق کردن. و حلالی از مردم که ایستادن. انگار به تعداد سر آدم هایی که دیده میشه، پرچم ایران هست. تا به حال انقدر پرچم ندیده بودم..
📍تقاطع عماریاسر ؛ حوالی ساعت ۰۰ عنوان : پیک‌نیک های شبانه زیر پل. تا رسیدیم، پشت بلندگو گفتن به رسم هر شب می‌خوایم دعای توسل رو شروع کنیم بخونیم. قسمتی موکت انداخته بودن. بعضی ها هم خودشون زیرانداز آورده بودن. بخشی از جمعیت روی موکت نشسته و بخش دیگه پرچم به دست کنار خیابون ایستاده بود. صدای خوندن دعای توسل، جمعیت بزرگ و کوچک مردم، زیر آسمون شب. امید و دعا و خدا. یک گوشه‌ی موکت بهشت بچه ها بود. میزها و صندلی‌ها و مدادهای رنگی و بادکنک های شمشیری. بعد از خوندن دعای توسل، یک نفر قابلمه اش رو آورد و شروع کرد به پخش کردن ماکارونی. به نظر میومد اینجا هم به بچه‌ها خیلی خیلی خوش میگذره.