eitaa logo
چهارخونه
70 دنبال‌کننده
786 عکس
132 ویدیو
14 فایل
‌ ‌حاشیه سفید کاغذ؛ جایی که وقتی داریم فکر می‌کنیم توش چیزی می‌نویسیم یا طرحی می‌کشیم. ‌ حاشیه سفید دنیا؟ ‌ چشم گردان کنج صحنه‌های زندگی. ‌‌ روزمره، هفته‌مره. ‌‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u2effz&btn=چهارخونه
مشاهده در ایتا
دانلود
چهارخونه
انقدر بعضی کتاب‌ها معروف شدن که حتی فضا نمی‌دن کسایی که به نظرشون محتوای کتاب مشکل داره یا خوب نیست
سلام و درود؛ من در این موضوع خیلی گروه بندی نمی‌کنم؛ اما با این حرفتون که همه ما آدم‌ها گاهی به خاطر اینکه نظرمون مخالف یا متفاوت با بقیه‌ست، حرفمون رو نمی‌زنیم کاملاً موافقم. بازتاب نظرات خیلی روی فراگیر شدن چیزهای مختلف تأثیر داره. حرف شما مکمل حرف من هست، ممنونم از اینکه کاملش کردید.
نظر دادن رو یاد بگیریم. باید استدلال داشته باشیم، یعنی حرفمون بر اساس منطق و عقلانی باشه. باید جای مناسب گفته بشه. و از همه مهم تر احترام طرف مقابل حفظ بشه. اگه این نکات مختلف رعایت بشه، اینکه نظرمون رو در مورد موضوعات عمومی بگیم فکر نمی‌کنم هیچ اشکال خاصی داشته باشه.
انگاری این مبارزات بین‌الانسانی هستن.. به نظر شما این دغدغه ها از کجا میان؟ چرا شب‌ها حمله می‌کنن؟ آیا استراتژی طولانی مدتی میشه در موردشون به کار گرفت؟
دو سال پیش همین موقع‌ها بود. امتحان شیمی، اولین امتحان ترم نهایی بود. بعد نهار رفتم کتابخونه تا بخونم. یک صفحه ، دو صفحه ، سه صفحه .. خوندم و خوندم و خوندم. بر خلاف اون قانونی که میگه وسط درس خوندن گوشی برندارید، گوشیم رو برداشتم. و اولین خبرها رو دیدم. «هلیکوپتر حامل رئیس‌جمهور گمشده است.» دیگه نتونستم بخونم. برگشتم خونه. تا خود فردا صبحش تلویزیون روشن بود. کانال به کانال بالا و پایین می‌کردیم. اولین بار معنای مضطر رو اون موقع چشیدم. فردا صبح زودش، حدود همین ساعات عکس های هوایی اومد. عکس زخم سوخته‌ای روی تن سبزِ کوه. از اون موقع عبارت «حاج آقا هارداسان؟» با همون لحجه ترکی هنوز توی گوشمه.
واژه نامه : [ مضطر به کسی می‌گویند که تمام اسباب دنیوی از دستش رفته و به حالتی رسیده که می‌فهمد هیچ راهی و هیچ کسی جز «او» نمی‌تواند گره کارش را باز کند. ]
هدایت شده از شفق ادمینارو ريم کنی خودت می‌دونی
ایتا هزار تا باگ داشتی دقیقا همونی که خوب بود رو درست کردی ایتا خسته نباشی ایتا ممنونم ایتا
نمی‌دونم چرا درست شدن سین ایتا بهم حس این رو میده که با لباس قرمز بادمجونی رفتم تو مهمونی که همه صورتی ملیح پوشیدن.
همین الان بهم خبر رسید که دوست دوران ابتداییم بچه‌اش چند وقت دیگه به دنیا میاد. منی که آخرین تصویری که ازش تو ذهنم هست مال کلاس سومه و نمیتونم اطلاعات جدید و قدیم رو بهم ربط بدم: