چهارخونه
شما: ببخشید که میپرسم ولی رشتهت شیمیه؟ — چرا عذرخواهی- بله. شیمی میخونم.
ممنونم. با سوالت باعث شدی یه خط فکری جالب تو ذهنم جرقه بخوره و یه سناریوی قدیمی از زیر اون پروندههای نیمه باز بزنه بیرون. و وسط نوشتن گزارشکار نشستم به نقاشی کشیدن.
چهارخونه
شما: ببخشید که میپرسم ولی رشتهت شیمیه؟ — چرا عذرخواهی- بله. شیمی میخونم.
شما: وایییی چه باحاللل
منم خیلی رشته شیمی رو دوست دارم
موفق باشی:)
—
ممنونم۲ ، شما هم همینطور.
میدونستی من با فقط یه نیمچه علاقهای که به شیمی داشتم این رشته رو قبول شدم؟ هدف اولم چیز دیگهای بود. ولی اینقدر موقع خوندن شیمی ذوق و شوق کردم [خودم آگاه نبودم، بعدها از نوشتههای به جا مونده دوران کنکور فهمیدم موقع شیمی خوندن یه عالم دیگهای بودم.] که خدا اون رو خط زد گفت بفرمایید اینوری خانم. خلاصه که مراقب این علاقه باش. یا حواست رو سمت هدف اولت جمع میکنه، یا میبرتت پیش خودش.
چهارخونه
شما: وایییی چه باحاللل منم خیلی رشته شیمی رو دوست دارم موفق باشی:) — ممنونم۲ ، شما هم همینطور. مید
شما: خوشحالم که حرفاتو شنیدم:)
اگه اجازهشو داشتم منم امسال رشته شیمی رو انتخاب میکردم ولی نمیتونم
شیمی دنیای خیلی جالبیه! بدون اینکه خسته بشم میتونم ساعتها بشینم و شیمی بخونم
واقعا زیباست خیلی زیباست
—
ان شاءالله که مسیر پیش روت پر از خیر ترین مسیر باشه برات.
آره واقعا عالم عجیب و جالبی داره. مخصوصا وقتی باید برای هر عنصر تو هر حالتی یک شخصیت جدا در نظر گرفت. همه انگار شخصیت یک داستان هستن.
شما: خیلی برات احترام قائلم و دوست دارم
بعد مدتها بعد از استاد شیمیم اولینباریه که میبینم کسی مثل خودم شیمی رو دوست داره:)
—
گوشه چشمی از نگاه خداست به روحهای ما. این احترام و محبت دو طرفهست.
تو هم عشق به شیمی رو از استادت یاد گرفتی؟ من اولین بار وقتی نظم شگفتانگیز معلم شیمی یازدهم رو توی جزوه نوشتن و تدریس دیدم تونستم به شیمی جور دیگه ای نگاه کنم. [سال قبلش شیمی فاجعه ترین نمره رو تو کارنامهام داشت-]
چهارخونه
شما: خیلی برات احترام قائلم و دوست دارم بعد مدتها بعد از استاد شیمیم اولینباریه که میبینم کسی مث
شما: من از همون ورود به دبیرستان از شیمی خوشم اومد تعریف از خود نیست ولی حتی معلم مدرسه هم به مامانم گفت بین بچههای کلاس وضعیتم خیلی خوبه
ولی از یازدهم بود که با استاد فعلیم آشنا شدم و بیشتر به زیبایی شیمی پی بردم
—
چه سرگذشت بامزه و جالبی.
علاقه و نگاه استاد به چیزی که درس میده خیلی مهمه. اصلا تو تدریس بعضیا عشق به اون مفاهیم حس میشه. کاش همهی معلم ها و اساتید اینطور بودن.
شما: میشه اگه شد و دلت خواست بیشتر درمورد شیمی صحبت کنی و از آزمایشهایی که انجام میدین عکس بفرستی؟! :)
—
اگه شرایطش بشه حتما.
این ترم برنامه داشتم چون آزمایشگاه هامون تخصصی تر میشن و کار عملی بیشتر داریم جدی تر به درست کردن ویدئو و ولاگ از آزمایش ها بپردازم که کلا دود شد رفت هوا. دعا کنید ترم بعد حضوری باشیم. الهی آمین.
زمان کنکور نگاه حدوداً خام و ناآگاهی به دانشگاه داشتم. ولی فکرش رو هم نمیکردم که یک بازههایی دقیقا مجبور باشم اندازه خود روزها و هفتههای کنکور درس بخونم.
الان دو هفتهست که فشار کارها انقدر زیاد شده که جریان اتفاقات دورم برام مبهمه. دیشب یهو احساس کردم قیافه خانوادهام رو چقدر کم دیدم این چند وقته. و اینجوری بودم که وا.
بعد مثلاً رشته ما اینطوری نیست که یه چیزی سر هم کنی بره، استاد جزوه میخواد، گزارشکار میخواد، پرسش داره، میان ترم، ترم، عمومی، تخصصی.
خود این ترم هم که روزمرگی همیشگی رو نداشت، تا به خودمون هم بیاییم دیدیدم استادا اندازه نصف ترم درس دادن و ما نفهمیدیم.
خلاصه که بالای چند بار به حذف ترم فکر کردم ولی دوستان اجازه ندادن لفت بدهیم و گفتند راه حل شما تنها توکل است. چیزی تا پایان این ترم نمانده.
Let's keep going.
فقط ناراحتی که برام رفع نمیشه اونجایی که این همه زحمت میکشیم، گزارشکار مینویسیم، محاسبات مینویسیم، دامبولی دیشدوم هر استاد رو برای هر گزارشکار تحمل میکنیم [یکی میگه رو کاغذ A4 ، یکی میگه چاپی، یکی میگه فقط تئوری و روش کار، یکی میگه محاسبات دقیق، یکی میگه نمودار با اکسل. هرکسی یه سازی میزنه.] ولی تجربه عملی کسب نمیکنیم. یه کار عملی رو تئوری میخونیم. الان من بعد دو سال شیمی خوندن هنوز یه محلول رو تیتر نکردم..
چهارخونه
گزارشکار نوشتن واقعا جالب و دوست داشتنیه. هر سری قبلش وحشت میکنم ولی تو عمقش که فرو میری، حس تمرکز
دیشب بعد کلی تعریف کردن از گزارشکارها یه گزارشکار با یک همچین نتیجهای داشتم. ساعت یک شب بود. توصیف کردن اون لحظه سخته. نمیدونم عصبانی بودم، حرص میخوردم یا خوشحال بودم هرچی هست داره تموم میشه.
یاد اون تست های پیدا کردن ریشه کسرها توی زمان کنکور افتادم. شونصد دقیقه وقت میزاشتی ریشه پیدا کنی یهو با نتیجه «این میعیدیلی ریشی نیدیرید» رو به رو میشدی. برو جمع کن خودتو یعنی چی ریشه نداری- اه.