شما: تو این دوروز که درمورد شیمی صحبت میکنیم حس میکنم یک چنل با 3۰۰ و خوردهای نفر نیست شبیه یک کلاس یا اتاقه
دونفر نشستن کنار هم و باتجربهتره به کوچیکه از شیمی میگه و کوچیکتره ذوق میکنه
خیلی عجیبه ولی واقعا دارم لذت میبرم ممنون ازت:)
—
چه تصویر سازی خلاقی.
منم از همنشینی با شما کیف میکنم. خداروشکر که یک حس دو طرفهست.
از یه موضوعی غمگینم. یه مجموعه ۳ جلدی بود که دوست داشتم بخونمش، نسخه الکترونیکیش نبود. چند وقت پیش ۳ جلدش با هم رو توی باسلام دیدم یک و خوردهای. امروز دیدم قیمت فقط یک جلدش شده یک و ششصد. یک میلیون و ششصد هزار تومن. فقط یک جلدش.
دکمه خروج از برنامه رو زدم و اومدم بیرون.
پینوشت؛ نمیدونم آدما چرا رفتن تو دیوار. در همین حد توانایی کشیدن آدمیزاد. سقف هم نداره. مستقیماً آسمونه. دور دیوارها هم درخته.
شما: هر محتوای سیاسی که بذارم چند نفر لغت میدن
—
راستش ذهن منم دیروز درگیر این موضوع شد.
۱. طبیعیه، سخت نگیریم. شرایط سختیه و هرکسی حوصله و توان خودش رو داره. ممکنه کسی حوصله و توانش نکشه زیاد دنبال کنه.
۲. اما گاهی این موضوع دلیل بر این نمیشه که حرفی که بعد فکر کردن، به نظرم درسته با بقیه در میون بزارمش رو نزنم. اونایی که لفت میدن رو نبین، اونایی که هستن رو ببین.
چهارخونه
شما: در آستانه 20 سالگیم دچار استرس شدم :( از بزرگسالی میترسم. دوران راحتی کودکی رو ترجیح میدادم. نم
شما: میدونی هنوز تو آستانهی 20 سالگیت هستی
تا 7 سالگی فقط بازی میکردیم و تنها درکمون از دنیا شادی و بازی بود ، بعدش مدرسه رفتیم و تو حدود سنین 13 سالگی متوجه شدیم نوجوونیم و احساسات مختلف رو باهم تجربه کردیم، تا 17 سالگی داشتیم خودمون رو کشف میکردیم و هویتمون رو میساختیم و حالا هم در آستانه 20 سالگی هستیم و داریم وارد دنیای واقعی میشیم
هنوز نصف عمرمون هم نشده بیخیال ، با این فکرا خودتو اذیت نکن! در طول بازه 20 سالگیمونه که واقعا متوجه میشیم خاطره ساختن یعنی چی
—
دقیقا.
شما: سلام . حالتون چطوره ؟ راستش منم همین مشکل و برای ۱۸ سالگیم داشتم و حس میکردم بعد ۱۸ احتمالا همه چی قراره خیلی بزرگونه تر بشه . پس نشستم یه لیست نوشتم راجب همه کارایی که میتونم قبل ۱۸ سالگیم انجام بدم. شاید برای شما هم بدرد بخور باشه این راه حل ؛)
—
سلام و درود ~ قربون شما، خداروشکر نفسی میاد و میره. شما چطوری؟
وای ایده های نوشتنی خیلی بامزهان.
چهارخونه
شما: استادمون این موضوع رو با کنسرت آریانا گرانده بهمون درس داد عمرا دیگه یادم بره همیشه روشهای عجی
شما: یکروز ویدیوشو حتما ضبط میکنم و توی چنل قرار میدم!(من همونیم که چند پیام بالاتر پیامشو از چنل فوروارد کردی^^)
—
مشتاقانه منتظرشم.
:»
چهارخونه
یه بار یکی از دوستان گفت انگار بین نوجوانی و جوانی یک بازه سنی هست به اسم نوجوانی به جوانی. اونجا هم
شما: بزرگ شدن خیلی ی چیز ناگهانی
وقتی وارد نوجوونی میشی تا میای بهش عادت کنی به خودت میای و میبینی دیگه زمان زیادی به گذر از این دوران نمونده و قراره ی سری مسئولیت های سنگین رو همراه خودت حمل کنی که شاید قبلش فقط درباره شون خیال پردازی کردی ولی میبینی چقدر مسئولیت سنگینه حالا انگار فقط خودتی و خدای خودت
ی شوک عظیم وارد میشه
—
دقیقا.