دلم میخواست یه پژوهشگر [جادوگر ترسناک توی قصهها 🐤] بودم که توی جنگل زندگی میکرد و هر روز کلی آزمایش میکرد، مشاهدات خودش رو از پدیدههای جنگل مینوشت، غارها و سنگهای مختلف کشف میکرد، گاهی میرفت شهر و کتاب میخرید یا اطلاعاتی که به دست آورده بود رو با بقیه درمیون میذاشت.
منظورم یه زندگی جامعه گریزی و منزوی نیست. منظورم طبیعته، زندگی لمس شدنیه، سکوت و آرامش و زندگی که شهری نیست.
خب البته که خیلی رویاپردازیه. واقعا اینطوریه به نظرم. اگه تو همون موقعیت هم نباشه، یه زندگی که توش شده یکم با طبیعت درگیر باشی، گوشی در کمترین استفاده ممکن باشه و هر روزت پر از چیزهای مختلف باشه؛ خوبه.
خب. دیگه بسم الله الرحمن الرحیم.
*آستین ها رو زدن بالا*
بریم که بعد یک سال توی چهارخونه، خونه تکونی کنیم. 🧺 🧹
156.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا چرا باید برای حذف کردن اعضای یه کانال محدودیت ایجاد کنه؟ ایتا حالت خوبه؟ چیزی خورده تو سرت؟ اگه در خطری سه بار بگو کانال کولر تالار تونل.
واقعا لیست باگ خورده و هنوز به نظرم خیلی از بچهها احتمالا پشت در میمونن متاسفانه. میتونیم تصور کنیم که طبقهی پنجاه و دوم یه ساختمون زندگی میکنیم، آسانسور هم خراب شده. فعلا برای از دست ندادن زانوهامون باید توی نمازخونهی طبقهی اول جا پهن کنیم لالا کنیم تا بلکه آسانسور به خودش بیاد و درست بشه. بانوهای زیبارو اصلا نگران نباشن، نمازخونه هیچ قسمتش مسجد نیست. با خیال راحت جا بندازید و بخسبید. تا فردا که پروردگار دو عالم نظری به اون آسانسور بیفکند. 🤍 شبتون بخیر.