قاضی: آقای بری زنبوری شما نماینده تمام زنبورهای جهانید؟
بری: *صاف کردن گلو*
بری: بیز بیز بیززز بیز بیززز بیز بیز بیز
بری: هاهاهاها شوخی کردم
از خط زندگیم خارج شدم. یک ماهه تقریباً آگاهیم از کارهایی که دارم میکنم و ذهنم، در حد آگاهی یه فرد نیمه هوشیاره که خودش با آجر زده تو سر خودش. میدونم باید چیکار کنم ولی لازم دارم یکی دعوام کنه یا یه چیزی بهم بگه انقدر سنگین باشه که انگار زده تو گوشم تا چشمامو باز کنم.
چهارخونه
تکلیف این آشوب رو باید همین امروز مشخص کنم.
یه سری چیزها رو نگه داشتم که در موردشون حرف بزنم، بعد کلا یادم رفته. الان یه کوه عکس اونجاست که من یادمه میخواستم یه چیزی در موردشون بگم.