خیلی وقت پیش، توی هویولب (اپ مخصوص کامیونیتی گیم های هویوورس) دیدم یکی پست گذاشته بود که آره من الان هزار تا از این برگه ها دارم آماده گرفتن و لول آپ کردن فلان کارکترم با چند تا ایموجی آتیش و اینا. بعد من درحالیکه یه پلکم میپرید داشتم فکر میکردم دقیقا چطوری این همه جمع کردی تا اینکه چند وقت پیش رفتم توی اکانتم و دیدم یه همچین چیزی توی کوله پشتیمه. هیچی دیگه جوابم رو تقریباً گرفتم. (وقتی مجبور بودم برای خرج کردن رزین های روزانه یه کاری بکنم و کلا میرفتم سراغ اینا. فکرشم نمیکردم بعد چند پچ انقدر جمع بشه)
معمولاً در مورد گیم حرف نمیزدم. چون ممکنه هرکسی مثل من توانایی زیاده روی کردن رو داشته باشه. و وقتی بره سراغش خیلی درگیر بشه.
بعد گذشت ۳ سال، تازه تازه دستم اومده چطوری باید تعادل حفظ کنم. و من کنترلش کنم، نه اون من رو.
سر همین محتاط بودم در موردش.
چهارخونه
خیلی عجیبه. از همین ساعت ۵ کلی دسته به سمت حرم حرکت میکنن. از همین ساعت ۵ صبح. خیلی جالب و عجیبه. ا
واقعا متفاوته. ان شاءالله قسمت همه بشه. برای شما هم دوباره.
ولی یادمه یه نقدی نسبت به اون حجم از طبل داشتم. چون که واقعا نمیفهمیدم حتی مداح چی میخونه و صدای طبل انقدر بلند و زیاد بود مغزم تکون میخورد. یه مقدار زیاده روی شده بود.
هرچند با یه سریشون میخواستم گریه کنم که آقا. چرا فرهنگ این چیزای ساده هنوز برای همه جا نیوفتاده.