چهارخونه
خیلی عجیبه. از همین ساعت ۵ کلی دسته به سمت حرم حرکت میکنن. از همین ساعت ۵ صبح. خیلی جالب و عجیبه. ا
واقعا متفاوته. ان شاءالله قسمت همه بشه. برای شما هم دوباره.
ولی یادمه یه نقدی نسبت به اون حجم از طبل داشتم. چون که واقعا نمیفهمیدم حتی مداح چی میخونه و صدای طبل انقدر بلند و زیاد بود مغزم تکون میخورد. یه مقدار زیاده روی شده بود.
هرچند با یه سریشون میخواستم گریه کنم که آقا. چرا فرهنگ این چیزای ساده هنوز برای همه جا نیوفتاده.
یادم نیست اون روز چه چیزی دقیقا توی ذهنم بود که اون جمله رو نوشتم. اگه یادم اومد میگم.
چهارخونه
اون زمانی که کیپاپر بودم. و اون موقع که کرونا بود و توی فضای مجازی اولین دوستی های مجازی رو تجربه ک
در مورد دوست مجازی: وقتت رو برای هر روز چت کردن باهاش سر نبر.
هر روز ساعت های طولانی چت کردن تو مجازی چیز زیادی به آدم اضافه نمیکنه. نمیگم نباشه، ولی هر روز؟ نه. چند ساعت؟ نه.
و وابستگی ایجاد میشه. میفهمم گاهی آدم کسایی رو توی مجازی پیدا میکنه که واقعا دوسته. اما مخصوصا تو نوجوانی و بی تجربه بودن آدم زود وابسته میشه. و دوستی مجازی به یه اکانت و اینترنت وصله. پایداری نداره از نظر اتصال. شاید هزار جور شرایط رخ بده که اون ارتباط قطع بشه. وابستگی آدم رو بسیار اذیت میکنه و درست نیست.
خیلی چیزها میشه گفت. خلاصه که زندگیتون رو حول محور مجازی و خصوصاً دوست مجازی قرار ندید.
من همین کسایی که الان دارم هم همه رو تو واقعیت یکی دو بار دیدم. بعد کم کم ارتباطمون باقی موند.