یا میاد یه مشکلی رو در قالب داستان شروع میکنه در موردش حرف زدن، و شخصیت اصلی داستان راه حل هایی که برای اون مشکل پیش میگیره اصلا منطقی و درست نیست. اما این باور به مخاطب القاء میشه که نه اون کارها میتونه راه حلی برای این مشکل باشه.
من وقتی یه رمانی رو میخونم، بعد تموم شدنش برای خودم گزارش مینویسم ازش. که خلاصه این کتاب چی بود؟ کدوم دیالوگهاش رو بیشتر از همه دوست داشتم و چرا؟ نقاط ضعفش چی بود؟ نقاط قوتش چی بود؟ روند داستان میخواست چه مسئلهای رو به مخاطب برسونه؟ به طور کلی حرفش از این همه ماجرا چی بود؟ آیا مفاهیم پنهانی هم داشت؟ و خلاصه از این دست سوالات.
راحت از حرفی که کتاب میخواد بزنه رد نشیم. یا حرف و نکتهی درستش رو جا میندازیم، یا حرف و نکتهی منفیش به طور ناخودآگاه روی ذهنمون حک میشه.
ماجرای معرفی کتابها از کجا شروع شد؟ اینجا.
سرنخهای مطالعاتی؟
قفسه اول کتابهای معرفی شده.
قفسه دوم کتابهای معرفی شده.
من هم یکی هستم مثل خود شما. دارم سعی میکنم از بین خار و خاشاک بیرون بیام، مسیر رو پیدا کنم، سر و کله هام رو با زندگی دنیوی بزنم و ... . اما اگه از اسلام شیعه فقط یک چیزی یاد گرفته باشم، اینه که 'من' وجود نداره. تنها چیزی که هست 'ما' هستیم. فردگرایی توی جامعه اسلامی شیعه معنا نداره. منِ تنها معنا نداره. پس ما با هم رشد میکنیم، با هم جلو میریم، با هم از موانع رد میشیم و با هم به مقصد میرسیم.
کتابهایی که معرفی شد یه جمع بندی از معرفیهای شما و کتابهایی که گوشه و کنار در موردشون شنیده بودم بود. من هم مثل خیلیهامون بیشترشون رو هنوز نخوندم.
ولی این معرفی باعث خیر بود. یه جمع بندی اینجا رخ داد. الان هم که آخر سال هستیم، قشنگ میشه یه برنامه ریزی سالانه انجام داد. به نظرتون میتونیم تا سال بعد حداقل ۷۰ الی ۸۰ درصد این کتابها رو بخونیم؟
آقا امروز گفتند که ۲۲ بهمن بریم دشمن رو نا امید کنیم.
گفتند که قدرت ملی بیشتر از اینکه از موشک و هواپیما باشه، از اراده و ایستادگی ملتها میاد.
گفتند که اگه دشمن نا امید نشه، از تلاش خودش برای آزار و اذیت دست برنمیداره. باید نا امید کنیمش و اینکار با اتحاد، قدرت فکر، اراده، انگیزه و ایستادگی ما انجام میشه.
و دوباره از امیدی که به ما جوانان دارن گفتند. میدان علم، عمل، تقوا و اخلاق رو جاهایی نام بردن که باید توی اونها پیشرفتهای مادی و معنوی داشته باشیم و برای وطنمون افتخار آفرین باشیم.
گفتند که ۲۲ بهمن هم مظهر همهی اینهاست. جایی که حقایق بیان میشن. و اتحاد ما به همه اعلام میشه.
در طول تاریخ جهان، یا حتی در داستانهایی که نوشته شده، گاهی در مورد تعدادی از مردم میخوندیم که در یک صحنههایی بلند شدند، ایستادند، صداشون رو بلند کردند و گردونهی تاریخ و حوادث رو به نفع خودشون چرخوندند. وجود تک تک اون افراد در اون جمع اثر خودش رو داشته.
یادمون بمونه که ما هم اثرگذاری که خدا بهمون داده رو در صحنههای تاریخی مناسب استفاده کنیم. مثل فردا. مثل روزی که ۴۷ ساله نمادی از نه گفتن به غیرخداست، نمادی از اینکه ما هیچ حکومتی به جز حکومت خدا رو نمیپذیریم!
این روز فقط تکرار مکررات نیست. هر سالش مبارزهست. مبارزه با گرگ صفتهایی که برای این وطن دندون تیز کردن. مبارزه با همهی روایتهای غلط در مورد حقیقتِ این مسیره.
ما میآییم. ما فردا میآییم. وسط میدان مبارزه خواهیم بود. چون جنگ الان فقط بین تفنگ و موشک و ناو و هواپیما دارها نیست. میدان مبارزه به سمت ارادهها و خواستههای آدمها کشیده شده و باید نشون بدیم چی میخواهیم!
میدونید چرا الله اکبر رو فریاد میزنیم؟
الله اکبر به این معنی نیست خدا از همه چیز بزرگتره. چون اصلا چیزی وجود نداره که قابل مقایسه با قدرت خدا باشه، که بعد بیاییم بگیم در یک مقایسه بین همه چیز و خدا، خدا بزرگتره. بزرگی خدا به این شکله که حتی قابل توصیف کردن نیست. یعنی خدا اونقدر بزرگ و برتره که حتی به وصف نمیاد. یعنی هیچ نقصی نداره، همهی کمالات و خوبیها رو داره ولی در اون ها خلاصه نمیشه. چون تمام اون خوبیهایی که میشناسیم یک جا تموم میشن و محدودن. ولی خدا نامحدوده!
ما شب قبل از روز ۲۲ بهمن، این عبارت با این معنا رو فریاد میزنیم که بگیم تکیهی ما به این عظمته! ما با پشتوانهی این عبارت و صاحب این عبارته که ۲۲ بهمن میآییم. اول اعتقادمون رو فریاد میزنیم، و از فرداش با عمل نشونش میدیم. و هر سال این عهد رو تکرار میکنیم.